۷ نفر داستان‌هایی از ازدواج‌هایی که از سختی‌ها جان سالم به در برده‌اند را به اشتراک می‌گذارند

کار روی ازدواج | |
به‌روزرسانی‌شده در: ۳ اکتبر ۲۰۲۴
داستان ازدواج‌هایی که دوام آوردند
گسترش عشق

ازدواج یک تعهد بزرگ است. کنار آمدن با یک نفر در تمام طول عمر، کار بزرگی است و کار آسانی نیست. ازدواج می‌تواند تکان‌دهنده‌ترین و باشکوه‌ترین تجربه زندگی باشد، اما همچنین رابطه‌ای است که باید برخی از بزرگترین طوفان‌ها را تحمل کند. با وجود همه این مشکلات، داستان‌های الهام‌بخش زیادی از ازدواج‌هایی وجود دارد که پس از طوفان، دوام آورده و حتی قوی‌تر شده‌اند.

گفته می‌شود که ازدواج‌ها در بهشت ​​​​ساخته می‌شوند، اما واقعیت این است که باید روی زمین ادامه پیدا کنند. همه زوج‌های متأهل مراحل خاصی را پشت سر می‌گذارند - دعواهای کوچک، دعواهای بزرگ، عشقی که تا جایی فروکش می‌کند که به فقدان صمیمیت منجر می‌شود. در حالی که برخی به راحتی از طوفان جان سالم به در می‌برند، برخی دیگر با انواع مختلفی از مشکلات روبرو می‌شوند که ازدواج آنها را در معرض آزمایش قرار می‌دهد.

آیا ازدواج سخت‌ترین کار برای کنار آمدن با آن است؟ خیلی خوب می‌تواند باشد زیرا ازدواج در مورد دو فرد کاملاً متفاوت از پیشینه‌های مختلف است که پس از رسیدن به بزرگسالی، برای زندگی مشترک به هم می‌رسند. این در مورد درک یکدیگر و مواجهه با سختی‌ها و مصائب زندگی مشترک است.

اگر بخواهیم از افراد مشهور الهام بگیریم، رابطه‌ی تام هنکس، سوپراستار محبوب هالیوود و همسرش ریتا ویلسون، یک داستان ازدواج الهام‌بخش است. وقتی آنها در سال ۱۹۸۴ با هم آشنا شدند، هنکس در آن زمان متاهل بود، اما شیمی بین آنها غیرقابل انکار بود. ۳۷ سال بعد، ازدواج آنها از آزمایش‌های هالیوود جان سالم به در برده و از سختی‌هایی که هر رابطه‌ی بلندمدتی که دائماً در کانون توجه قرار می‌گیرد، به همراه دارد، جان سالم به در برده است. خانواده‌ی آنها ترکیبی از زوج‌های مختلف است و هنکس از ازدواج اولش دو فرزند دارد و آنها این رابطه را به خوبی اداره می‌کنند. اگر در مورد چگونگی ادامه‌ی زندگی مشترک سردرگم هستید، این زوجی هستند که می‌توانید برای الهام گرفتن به آنها مراجعه کنید.

اما شاید افراد مشهور اعتماد به نفس را القا نمی‌کنند. شاید شما به دنبال یک راهنمای «چگونه از ازدواج جان سالم به در ببریم» از افراد عادی باشید که دوران سختی را در زندگی زناشویی پشت سر گذاشته‌اند، اما سپس با موفقیت از آن بیرون آمده‌اند. ما حرف شما را می‌شنویم! در اینجا چند داستان الهام‌بخش از ازدواج‌هایی که دوام آورده‌اند آورده شده است تا زوج‌های متاهل بدانند و به این باور برسند که در انتهای تونل نور وجود دارد.

خواندن مرتبط: ۱۸ نشانه اصلی ازدواج ناموفق که باید بدانید

داستان‌های الهام‌بخش از ازدواج‌هایی که دوام آوردند

گفته می‌شود که وقتی دوره ماه عسل تمام می‌شودازدواج واقعی از آنجا شروع می‌شود. شما هرگز نمی‌دانید که یک ازدواج چه زمانی می‌تواند شما را به دردسر بیندازد، اما نحوه برخورد شما با آن و اینکه چقدر قوی از این موقعیت بیرون می‌آیید، چیزهای زیادی در مورد میزان موفقیت واقعی ازدواج شما می‌گوید. ما 7 داستان از ازدواج‌هایی را برای شما بیان می‌کنیم که در زمانی که ظاهراً در آستانه‌ی شکست بودند، دوام آوردند.

۱. «وقتی نوزادمان را از دست دادیم»

«ما نوزادمان را از دست دادیم. او دو سال و نیم داشت. انگار ضربه بزرگی به قلبمان وارد شد و همسرم خیلی سخت از این موضوع گذشت. او به نوشیدن روی آورد و روزی نبود که هوشیار شود. مرگ او ضربه سختی به من زد، اما من باید برای همسرم قوی می‌بودم. ما خیلی با هم دعوا می‌کردیم. من بیشتر اوقات از دست همسرم عصبانی بودم چون او حتی سعی نمی‌کرد با این فقدان کنار بیاید.»

مادرم تنها کسی بود که با او مدارا می‌کرد. به او غذا می‌داد و کمکش می‌کرد. دو سال بعد از آن ماجرا، زمانی بود که می‌خواستم طلاق بگیرم، اما نمی‌توانستم. بعد از اینکه همسرم سعی کرد رگ‌هایش را بزند، فهمیدم چقدر او را دوست دارم و اینکه خودخواه بوده‌ام. آن نزدیکی که به خودکشی نزدیک بود باعث شد که به او اهمیت بدهم، قوی‌تر شوم.

چگونه از یک دوره سخت زناشویی جان سالم به در ببریم
وقتی بچه‌مان را از دست دادیم، دوران سختی را در زندگی مشترکمان گذراندیم

ما یک سال تحت درمان بودیم تا اینکه او یاد گرفت با این فقدان کنار بیاید و مصرف زیاد الکل را کنار گذاشت. الان ۵ سال گذشته است. او هوشیار است. ما یک پسر بچه سالم داریم و هیچ‌وقت تا این حد عاشق هم نبوده‌ایم.

۲. «وقتی او رابطه نامشروع داشت»

«او شش ماه با یکی از شاگردانش رابطه داشت. من هرگز از این موضوع مطلع نشدم. او سرانجام پیش من آمد و اعتراف کرد. ما دوره‌ای داشتیم که حتی نمی‌توانستیم به هم نگاه کنیم. اما اوضاع بهتر شد. خیانت می‌تواند باعث موفقیت یا شکست ازدواج شود؛ برای ما، این خیانت باعث بهتر شدن زندگی‌مان شد.»

ما تلاش کردیم تا به رابطه‌مان ادامه دهیم و او به من نشان داد که می‌توان دوباره به او اعتماد کرد. او از آن روز به قولش عمل کرده و خوشحالم که به خاطر یک اشتباه او، بار و بندیل‌ام را جمع نکردم و نرفتم. فهمیدم که نگه داشتن کینه آسان‌تر و بخشیدن سخت‌تر است. اما اگر پیوند ازدواج شما واقعاً قوی باشد، می‌تواند از همه سختی‌ها جان سالم به در ببرد.

خواندن مرتبط: ۲۰ افسانه و واقعیت در مورد خیانت در ازدواج

۳. «وقتی شغلش را از دست داد»

«زمانی بود که شرکتی که شوهرم در آن کار می‌کرد ورشکسته شده بود. بیکاری او را دیوانه کرده بود. خانواده همسرم و والدینم اصلاً از من حمایت نمی‌کردند و این او را دیوانه‌تر می‌کرد. پول کمی که من درمی‌آوردم را خرج چیزهای بی‌فایده می‌کرد و هرگز برای کمک به کارهای خانه یا فرزندمان کوچکترین کمکی نمی‌کرد. بیکاری به عزت نفس او کمکی نمی‌کرد و روز به روز خودخواه‌تر می‌شد.» مشکلات زناشویی و مالی بالای سرمان بودند.

ما ماه‌ها زیر یک سقف زندگی کردیم و فقط در مواقع ضروری با هم صحبت می‌کردیم. او افسرده بود اما از درخواست کمک خودداری می‌کرد و هر وقت سعی می‌کردم با او در مورد کمک گرفتن صحبت کنم، به من نیشخند می‌زد. تنها بعد از اینکه شغل جدیدی پیدا کرد، حالش بهتر شد. ماه اول کار، به ندرت به خانه می‌آمد و من فکر می‌کردم که دیگر برای ما تمام شده است. ماهی که اولین حقوقش را گرفت، به خانه آمد و پول را به من داد.

او حتی قبول کرد که به یک درمانگر مراجعه کند و بعد از چند ماه به حالت قبلی‌اش برگشت. الان که به آن روزها فکر می‌کنم، هنوز مو به تنم سیخ می‌شود. شوهرم مرد قوی‌ای است، اما بیکاری می‌تواند کل خانواده را به زانو درآورد. حالا اگر کسی از من بپرسد که چگونه از یک دوره سخت زندگی مشترک جان سالم به در ببرد، به او می‌گویم که صبر مهم‌ترین چیز است. ایمان داشته باشید که در نهایت همه چیز بهتر خواهد شد.

چگونه از یک دوره سخت ازدواج عبور کنیم
شوهرم کلا اعتماد به نفسش رو از دست داده

۴. «وقتی همسرم به سرطان مبتلا شد»

«چند سال پیش همسرم به سرطان مبتلا شد. فشار مالی زیادی وجود داشت، اما ما توانستیم از آن عبور کنیم. خوشحالم که سرطان در مراحل اولیه تشخیص داده شد و سپاسگزارم که او به اندازه کافی قوی بود تا هر دوی ما را تحمل کند. من دیوانه‌وار او را دوست دارم.»

فکر می‌کنم گذراندن دوره درمان سرطان او سخت‌ترین دوره زندگی مشترک ما بود، چه از نظر احساسی و چه از نظر مالی. مثل نبردی بود که هر روز می‌جنگیدیم و پیروز از آن بیرون می‌آمدیم. احساس می‌کنم ازدواجی که از سرطان جان سالم به در می‌برد، می‌تواند از هر چیزی جان سالم به در ببرد. بعد از این تجربه بسیار تهدیدآمیز، حالا یاد گرفته‌ایم که چگونه از ازدواج جان سالم به در ببریم.

خواندن مرتبط: ۹ مشکلی که تقریباً هر زوجی در طول سال اول ازدواج با آن مواجه می‌شوند

۵. «وقتی مجبور شدیم ازدواج از راه دور را تحمل کنیم»

«همسرم مجبور شد به مدت سه سال برای تدریس به عمان برود. من مجبور شدم به خاطر بچه‌ها بمانم. نمی‌دانستیم که دوری از خانه اینقدر سخت خواهد بود. ما فقط در تعطیلات همدیگر را ملاقات می‌کردیم و این آسان نبود. من هرگز نمی‌دانستم که مشکلات رابطه از راه دور می‌تواند خیلی سخت باشد.

از یک طرف، حضور فیزیکی و حمایت عاطفی او را از دست می‌دادم و از طرف دیگر، مجبور بودم به تنهایی از بچه‌ها مراقبت کنم. گاهی اوقات از نظر احساسی بسیار طاقت‌فرسا بود. سه سال زمان زیادی است. اما وقتی او برگشت، تجدید دیدار شیرین‌ترین چیزی بود که تا به حال دیده‌ام. من هرگز تا این حد عاشق نبوده‌ام. این واقعاً یکی از بزرگترین داستان‌های ازدواج‌هایی است که دوام آوردند، زیرا فکر می‌کردم تقریباً همسر دوست‌داشتنی‌ام را از دست داده‌ام.

در مورد ازدواج‌های ناموفق و موارد دیگر

۶. «سازگاری با فرزندان حاصل از ازدواج اولش»

«همسرم از ازدواج اولش بچه داشت و بعد از ازدواجمان، اوضاع آنقدرها هم خوب نبود. بچه‌های نوجوان ذره‌ای از من خوششان نمی‌آمد. مادرشوهرم طوری به من نگاه می‌کرد که انگار یک هیولا هستم. واقعاً حالم بد شد.» کنار آمدن با یک مادرشوهر سخت‌گیر فقط نوک کوه یخ بود.

با توجه به اینکه همه از من متنفر بودند، همسرم گاهی اوقات مجبور بود طرف خانواده‌اش را بگیرد که این من را دیوانه می‌کرد.

هیچ‌وقت نمی‌دانستم سر و کله زدن با فرزندخوانده‌ها می‌تواند اینقدر سخت باشد و آنها می‌توانند اینقدر از ناپدری‌شان متنفر باشند. بعضی وقت‌ها فکر می‌کردم که در تصمیمم برای این ازدواج کاملاً اشتباه کرده‌ام. تنها بعد از اینکه فرزند بزرگتر به دانشگاه رفت، پسر کوچکتر شروع به گرم گرفتن با من کرد. حالا همه چیز خوب است.»

۷. «وقتی او دچار یک آسیب روحی شد»

«به من تجاوز شد. این کشمکش زشت بود. زمانی بود که شوهرم از همه چیز ناراحت می‌شد و آن را سر من خالی می‌کرد. او نمی‌دید که من قربانی هستم. اطرافیان مانند همسایه‌ها، اقوام و حتی دوستان، کار را برای ما آسان‌تر نمی‌کردند. آنها با پرسیدن سوالات تحریک‌آمیز ما را دیوانه می‌کردند و همه چیز ناگزیر به این منجر می‌شد که نقش واقعی من در تجاوز چیست. من در افسردگی فرو رفتم و گاهی اوقات احساس می‌کردم که ... ازدواج در خطر بود.

اما نمی‌دانم از کجا قدرت تحمل این شرایط را پیدا کردیم و او فهمید که آنچه من از سر گذرانده‌ام آسیب‌زا بوده و مهربان‌تر شد. او مرد خوبی است و خوشحالم که از این دوران سخت عبور کردیم.

ما امیدواریم که این داستان‌های ازدواج‌هایی که با وجود همه مشکلات دوام آورده‌اند، شما را تشویق و الهام بخشیده باشند. ازدواج یک تعهد دشوار است. هرگز نمی‌تواند روان و بی‌دردسر باشد، اما نحوه برخورد شما با دوران سخت، میزان موفقیت ازدواجتان را نشان می‌دهد. این داستان‌های الهام‌بخش برای زوج‌های متأهل به ما نشان داد که اگر کسی اراده و قدرت داشته باشد، می‌تواند بر یک دوره سخت زناشویی پیروز شود.

سوالات متداول

۱. آیا گذر از دوره‌های سخت در روابط طبیعی است؟

کاملاً. هیچ ازدواج یا رابطه‌ای نمی‌تواند همیشه بی‌نقص باشد. مشکلاتی در زندگی شخصی و همچنین در رابطه‌تان پیش خواهد آمد.

۲. آیا همه ازدواج‌ها دوران سختی را پشت سر می‌گذارند؟

بله. ازدواج یک تعهد سنگین است و به زمان، درک و صبر زیادی نیاز دارد. روزهایی خواهد بود که با چگونگی زنده ماندن در ازدواج دست و پنجه نرم خواهید کرد زیرا بسیار دشوار به نظر می‌رسد. با این حال، در نهایت ارزشش را خواهد داشت.

۱۰ اشتباه رایج در آشتی دادن زوجین پس از خیانت که باید از آنها اجتناب کنید

عشق بعد از ازدواج - 9 تفاوت آن با عشق قبل از ازدواج

کمک شما به منزله کمک خیریه نیست اهداءاین امر به Bonobology اجازه می‌دهد تا در راستای کمک به هر کسی در جهان برای یادگیری نحوه انجام هر کاری، به ارائه اطلاعات جدید و به‌روز برای شما ادامه دهد.




گسترش عشق
برچسب ها:

نظرات خوانندگان در مورد «۷ نفر داستان‌هایی از ازدواج‌هایی که از سختی‌ها جان سالم به در برده‌اند را به اشتراک می‌گذارند»

  1. بدترین دوران من هنوز هم ادامه دارد، ما با هم در رابطه بودیم اما او مرا ترک کرد تا با شخص دیگری ازدواج کند. آنها بعد از ۶ ماه نامزدی ازدواج کردند و بعد از ۲-۳ ماه اکنون از هم جدا شده‌اند. حالا او برگشته و التماس می‌کند که به زندگی من برگردد و من نمی‌توانم او را بپذیرم تا زمانی که از گذشته عبور کنم.

  2. ایشیتا روی

    همسایه من همه چیزش را در یک آتش‌سوزی غم‌انگیز از دست داد، از جمله پسرش. همه ما شاهد فروپاشی ازدواج آنها بودیم. ازدواج باید از بسیاری از سختی‌ها عبور کند. غم‌انگیز است.

ارسال نظر

این سایت از Akismet برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. با نحوه پردازش داده های نظر خود آشنا شوید.

Bonobology.com