چگونه با مادر شوهر سختگیر کنار بیاییم؟

شوخی | | , مربی یوگا و نویسنده محتوا
به‌روزرسانی‌شده در: ۳ اکتبر ۲۰۲۴
برخورد با مادر شوهر سختگیر
گسترش عشق

وقتی مجرد بودم، سرمست از شهد جوانی زودگذر، وحشی و غیرقابل توقف بودم. می‌توانستم هر چه دلم می‌خواست بخورم، در دیزی دوکس‌هایم بگردم و هر وقت می‌خواستم بخوابم. زندگی بی‌نقصی بود. بعد، یک روز، ازدواج کردم و همه چیز تغییر کرد. زندگی من تماماً در مورد کنار آمدن با یک مادر شوهر سختگیر در یک خانواده جدید شد.

۵ راه برای کنار آمدن با یک مادرشوهر سخت‌گیر

من اهل ساتارا هستم، شهری کوچک در ماهاراشترا و جامعه‌ای که ازدواج بر اساس عشق ممنوع است. بنابراین، من هرگز با هیچ پسری قرار نگذاشته‌ام. بیرون رفتن با یک پسر یا حتی دوستیابی آنلاین چیزهایی بودند که فقط می‌توانستم رویایشان را داشته باشم.

دوستان متأهل من که تابستان‌ها به خانه می‌آمدند، انبوهی از شکایات را در مورد رفتار بد مادر شوهرشان با خود می‌آوردند. مکالمات آنها فقط در مورد نحوه برخورد با خانواده‌های بدسرپرست و تمام مشکلاتی بود که از این رابطه‌ی آشفته ناشی می‌شد. یکی از دوستانم حتی به طلاق فکر می‌کرد، به لطف رابطه‌ی بیش از حد نزدیک شوهرش با مادرش.

«اصلاً این یه دلیله؟» به او خندیدم، نمی‌توانستم شدت غمش را درک کنم. با اینکه قبول دارم رابطه‌ی MIL-DIL باعث ایجاد یک سری سریال‌های TRP-Training شده، انتظار نداشتم اینقدر زود برای من به واقعیت تبدیل شود. شوهرم شیرین‌ترین مردی است که می‌شناسم، اما چند ماه بعد از ازدواجم، به وضوح می‌توانستم یک بند ناف مجازی بین او و مادرش ببینم.

شوهرم پدرش را وقتی دانشجو بود از دست داد و او، به عنوان کوچکترین فرزند، به مادرش بسیار نزدیک بود. در حالی که من عشق و احترام او را به مادرش تا حدودی درک می‌کردم، سایه او در تمام کارهایی که انجام می‌دادیم بر سر ما سنگینی می‌کرد. او مادرش بود و من می‌خواستم به آن احترام بگذارم، اما به نوعی، سر و کله زدن با یک مادرشوهر سخت‌گیر به شغل تمام وقت من تبدیل شده بود و من آماده نبودم.

خواندن مرتبط: ۸ باری که مادرشوهرهای فیلم‌ها از مادر شوهر واقعی‌تان بدتر بودند

او در هر غذایی انگشت داشت

فکر نمی‌کردم از روز اول ازدواجم با یک مادرشوهر سخت‌گیر روبرو شوم. او هر روز صبح با دقت نحوه آشپزی من را زیر نظر داشت، توصیه‌های رایگانش را همراه با مواد اولیه‌ام ارائه می‌داد و کل غذا را خراب می‌کرد.

و وقتی شوهرم برای درست کردن شیک پروتئینش وارد می‌شد، او به سمت سینک ظرف‌ها را می‌شست. شوهرم در حالی که سمیرا را از شانه‌هایش می‌گرفت، می‌گفت: «مامان، به اندازه کافی کار کردی. چرا استراحت نمی‌کنی؟ سمیرا آشپزخانه را تمیز می‌کند.» و سپس هر دو به اتاق نشیمن می‌رفتند و تماشا می‌کردند تاارک مهتا کا اولتاه چشمه یا یک برنامه تلویزیونی لامبرین مشابه.

از یک جهت، از اینکه تنها بودم خوشحال بودم. اما مواقعی بود که دلم می‌خواست شوهرم پشت میز صبحانه بنشیند و با من گپ بزند یا وقتی خمیر را ورز می‌دهم، انحنای گردنم را ببوسد. نمی‌دانستم زندگی بعد از عروسی خیلی کسل کننده میشد.

من در کنار مادرشوهرم احساس می‌کردم کاملاً یک غریبه هستم، مادرشوهری که هر از گاهی چیزهایی می‌گفت مثلاً: «پیوش، وقتی من نیستم چه کسی از تو مراقبت می‌کند عزیزم؟ چه کسی به تو غذاهای خوشمزه می‌دهد؟» کاچوریس و راسمالایی«و من خیلی وسوسه شدم که آن را پس بدهم.» زیر لب غرغر کردم: «پیوش عزیز شما سخت تلاش می‌کند تا تناسب اندام خود را حفظ کند و آن کیلوهای اضافی را از دست بدهد. ضمناً، همسرش سالاد مرغ کبابی و لقمه‌های میوه و آجیل درست می‌کند که خیلی سالم‌تر هستند.»

هر جا که بری، من دنبالت میام

به جز ماه عسلمان، حتی یک جا را هم به یاد نمی‌آورم که مادر شوهرم، اوه، مادرشوهرم، ما را همراهی نکرده باشد. او ما را با خود به سوپرمارکت، سینما، پارک‌های ماجراجویی (او آنجا از وسایل من مراقبت می‌کرد، بنابراین شکایتی ندارم) و پیک‌نیک می‌برد، چون در غیر این صورت احساس می‌کرد که کنار گذاشته شده است. و وقتی او را همراهمان نمی‌بردیم، وانمود می‌کرد که مریض شده است.

با یک مادر شوهر سختگیر کنار بیایید
سر و کله زدن با یک مادرشوهر سخت‌گیر، زندگی مشترکم را خراب کرد

روزهایی که از مدرسه دیر می‌رسیدم، او با پیوش (که قبلاً پشت خط بود و طبیعتاً عصبانی می‌شد) و پدر و مادرم که کیلومترها از بمبئی دور بودند، تماس‌های وحشت‌زده می‌گرفت. از او می‌پرسیدید که چرا این کار را کرده است، با چنان لحن محبت‌آمیزی می‌گفت: «خیلی نگران بودم عزیزم.» که مرا یاد گرگ بدجنسِ کارتون «شنل قرمزی» می‌انداخت. خانم‌ها، آیا مادرشوهرهای شما هم به همین اندازه سخت‌گیر هستند؟

نمی‌خواستم توی یه مثلث عشقی باشم

ببینید، من آدمی نیستم که حس رقابت درونی داشته باشم و واقعاً آرزو می‌کنم این یک مثلث عشقی نبود. من کاملاً حس مالکیت همسرم (من یک برادر بزرگتر هم دارم، اما مادری هم دارم که با همسرش خوب رفتار می‌کند) را نسبت به شوهرم درک می‌کردم و به هیچ وجه نمی‌خواستم به پای او برسم. تنها چیزی که می‌خواستم کمی فضا بود تا بتوانیم به عنوان یک خانواده نفس بکشیم.

زنانی مثل مادرشوهر من اهمیتی نمی‌دهند که عروسشان چقدر تحصیل‌کرده است. او از جایزه «بهترین معلم» که به خانه می‌بردم، قدردانی نمی‌کرد، اما به خاطر شیری که سر می‌رفت یا کپکی که روی سبزیجاتی که مدت زیادی در یخچال می‌گذاشتم، رشد می‌کرد، مرا مسخره می‌کرد. وقتی در یک خانواده هستید، راه‌هایی برای به کسی که برایتان مهم است نشان دهید درباره آنها و دستاوردهایشان.

او به مهارت‌های آشپزی من به چشم تحقیر نگاه می‌کرد و اغلب باعث می‌شد احساس کنم یک احمق بی‌کفایت هستم، که اتفاقاً بزرگترین اشتباه پسرش هم بود. حالا سر و کله زدن با خانواده‌های بدقلق شوهر داشت اعصابم را خورد می‌کرد.

مادر شوهر

اما شوهرم گفت که او [متوجه شده]

اما خوشبختانه، تنها چیزی که ازدواج من را سرپا نگه داشت، همان پسر بود که کاری نکرد احساس کنم اشتباه کرده‌ام. او وقتی در آستانه طلاق بودیم، از من حمایت کرد. یک بار بعد از یک ساعت معاشقه به من گفته بود: «مگر من نمی‌دانم که او عمداً این کار را می‌کند؟»

«فقط سعی کن وقتی ناراحتت می‌کنه، چشمات رو گرد نکنی. اون فقط می‌خواد حقش رو پایمال کنه.» اضافه کرد. شاید او در نهان می‌دانست که چقدر سخت است که جلوی خودم را بگیرم که بشقاب را به سمتش پرتاب نکنم یا او را در دستشویی حبس نکنم. داشتم به وضوح دیوانه می‌شدم. خانم‌ها، کنار آمدن با یک مادرشوهر سخت‌گیر شوخی نیست.

خیلی زود اوضاع تغییر کرد؛ این بار برای همیشه، وقتی آنقدر خسته شده بودم که یک روز چمدان‌هایم را بستم و سوار اتوبوس شدم، مصمم بودم برگردم و با پدر و مادرم زندگی کنم. روز بعد، پیوش سوار اتوبوس دیگری شد، با پدرم صحبت کرد و به پدر و مادرم اطمینان داد که این اتفاق دیگر تکرار نخواهد شد.

«با مادرم صحبت کرده‌ام و تصمیم گرفته‌ام که از اینجا نقل مکان کنم، البته در همان محل. امیدوارم این به ما کمی آرامش بدهد. سمیرا دنیای من است؛ و من اجازه نمی‌دهم کسی آن را نابود کند.» قول داد.

«سمیرا و بچه‌مون.» دستش را کشیدم و روی شکمم گذاشتم.

(همانطور که به پریا چاپکار گفته شد)

۷ نکته برای مردانی که بین همسر و مادرشان در یک خانواده مشترک گیر افتاده‌اند

رابطه جنسی در حین زندگی در یک خانواده مشترک - ماجراهای من

چگونه از مادر شوهر بد بودن و سنت‌های منسوخ شده خودداری کردم

کمک شما به منزله کمک خیریه نیست . این به Bonobology اجازه می‌دهد تا در راستای کمک به هر کسی در جهان برای یادگیری نحوه انجام هر کاری، به ارائه اطلاعات جدید و به‌روز به شما ادامه دهد.




گسترش عشق
برچسب ها:

ارسال نظر

این سایت از Akismet برای کاهش هرزنامه استفاده می‌کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات نظرات شما پردازش می‌شود.

Bonobology.com