«شور و نشاط جوانیات را میبینم و تو را به رفتار پیرمردانهام عادت میدهم. آیا مایلی تغییر کنی؟» - یک یایاتی امروزی به پسر عزیزش، پورو، میگفت. پسری آنقدر عزیز که پدرش را از روزهای بیخیالیاش آزاد کرد! برای آشنایی بیشتر با این موضوع، داستان کوتاهی از یایاتی را در اینجا آوردهایم.
خواندن مرتبط: تارا و چاندرادف: اگر یک شریک ناراضی رابطه نامشروع داشته باشد، چه کسی را باید سرزنش کرد؟
داستان کوتاه یایاتی و میل او به لذات نفسانی
فهرست مندرجات
یایاتی پادشاه قدرتمندی از سلسله کورو بود و زندگی کاملی با ثروت، همسران و پسران عالی داشت. با این حال، شادی و شهوانی لذتها در یک چشم به هم زدن از او ربوده شدند.
نفرین شکراچاریا باعث شد جوانیاش را از دست بدهد و به پیرمردی فرتوت تبدیل شود. یایاتی که عطش سیریناپذیری برای لذتهای جسمانی داشت، از این اتفاق بسیار ناامید شد. او حاضر بود هر کاری بکند تا جوانیاش را بازیابد و این کار را هم کرد.
چرا یایاتی دچار پیری زودرس شد؟
در حالی که پادشاه لذتگرا با شادی در زندگیای که از آن بسیار لذت میبرد، قدم میزد، واقعاً فراموش کرد که «جهنم خشمی مانند زن تحقیر شده ندارد».
پادشاه دو همسر داشت - شارمیشتا و دیویانی. شارمیشتا از عشق، توجه و ستایشهای شوهرش لذت میبرد. با این حال، یایاتی و دیویانی رابطهای داشتند که به هیچ وجه بینقص نبود. طبیعتاً، این موضوع ... احساس حسادت در دویانی. زن دلشکسته، با خشم و غضب، نگرانیهای خود را با پدرش، شوکراچاریا، که گوروی اسورهها بود، در میان گذاشت.
نفرین سوکرچاریا یک سوار داشت
نفرین شکراچاریا، یایاتی را ناامید کرد. با این حال، شکراچاریا راهی برای رهایی از بلای جانش به او پیشنهاد داد - تنها کاری که او باید انجام میداد این بود که کسی را متقاعد کند جوانیاش را با پیری او عوض کند.
پادشاه مصمم بود که به نحوی از این راه گریز به نفع خود استفاده کند. گذشته از همه اینها، هیچ راهی وجود نداشت که او بتواند بدون جنگ از این همه سال خوب دست بکشد.
چرا یایاتی پسرانش را صدا زد؟
یایاتی که به دنبال راهی برای شکستن این طلسم بود، دو پسرش - پورو، زاده سارمیشتا، و یادو، زاده دیویانی - را فراخواند. از آنجایی که پورو نور چشم او بود، یایاتی ابتدا از یادو خواست که جوانیاش را فدا کند. با این حال، یادو که از بیعدالتی که در حق او و مادرش روا داشته شده بود، تلخکام بود، از مبادله جوانیاش با پیری پدرش خودداری کرد.
حالا که فکرش را میکنم، این کاملاً طعنهآمیز است. یایاتی به عنوان یک پدر و یک پادشاه، بهترین روزهای جوانیاش را دیده بود. این چیزی نبود که از دست داده باشد. با این حال، حرص و طمع او آرزوهای شهوانی این او را به فکر دزدیدن جوانی پسرش انداخت - جوانیای که احتمالاً پسر یایاتی تازه شروع به تجربه کردنش کرده بود.
داستان کوتاه یایاتی یک دایره کامل را تشکیل میدهد
با جوانی تازه یافته، یایاتی بار دیگر به طور کامل به لذتهای نفسانی پرداخت. او هزاران سال بر قلمرو خود حکومت کرد. در اواخر سلطنتش، او پورو را فراخواند و به عنوان پاداش این فداکاری فداکارانه، او را پادشاه کرد.
در نتیجه، پورو زمام امور پادشاهی کاسی را به دست گرفت. دودمان او به کورو ونش معروف شد، که در آن کوراواها و پانداواها به دنیا آمدند - سلسلهای در قلب جنگ حماسی ... ماهابهارتا.
داستان یایاتی چه چیزی در مورد تمایلات انسانی به ما میگوید؟
چسبیدن به روزهای گذشته نه تنها دلبستگی به یک زندگی سادهتر است، بلکه نشان میدهد که همه ما از درون چقدر میخواهیم به جوانی خود بچسبیم. پسر یایاتی، پورو، از همان لذتهایی که پدرش از آنها بهرهمند بود، محروم بود.
سالها، او به قیمت زندگی پسرش، زندگیای سرشار از خوشگذرانی را سپری کرد. اما در تمام این مدت، به او اجازه داده شد تا به لحظهای از شهود برسد. او متوجه شد که میل و هوس سیریناپذیر است. عطش برای لذت بیشتر، تنها به عطش بیشتر منجر میشود. این امر، فرد را در قفسی از میل و هوس گرفتار میکند.
این خرد باعث شد یایاتی از کرده خود پشیمان شود و نزد پسرش پورو بازگشت. او از رفتار خودخواهانه خود پشیمان شد و پورو را به سن خود بازگرداند.
یایاتی تصمیم گرفت تسلیم سرنوشت خود شود و به جنگل رفت تا دوران پیری خود را در جستجوی معنای عمیقتری از زندگی بگذراند. بنابراین، اگرچه شایسته است که یایاتی را به خاطر پی بردن به اعمال ناپسند خود و تلاش برای جبران آنها ستایش کنیم، اما در نهایت او هنوز هم مرد خوششانسی بود. هر کسی شانس دوباره گرفتن را ندارد.
کمک شما به منزله کمک خیریه نیست . این به Bonobology اجازه میدهد تا در راستای کمک به هر کسی در جهان برای یادگیری نحوه انجام هر کاری، به ارائه اطلاعات جدید و بهروز به شما ادامه دهد.