در جامعهای که سنت اغلب مسیر زندگی را تعیین میکند، رهایی میتواند کاری دلهرهآور باشد. برای بسیاری از زنان در هند، انتظار زندگی با سنتهایشان... خانواده همسر بعد از ازدواج میتواند هم منبع شادی و هم محدودیت باشد. با این حال، لحظاتی وجود دارد که وزن انتظارات اجتماعی بیش از حد سنگین میشود و زنان شجاعت صحبت کردن برای خودشان را پیدا میکنند.
وقتی از زن خواسته میشود که با خانواده شوهرش مؤدب باشد
فهرست مندرجات
روهیت با لحنی عصبی گفت: «یه ساعت دیگه میرسن. موقع حرف زدن با خانوادهام مراقب خودتون باشید.»
سانایا در حالی که کوسنها را پف میداد، لبخند کمرنگی زد.
«نه، منظورم همین است.» او اصرار کرد.
او کوسن را کنار گذاشت تا با او تماس چشمی برقرار کند. «من هم پدر و مادر دارم. تحصیلاتم به من یاد نداده که بیاحترامی کنم، مخصوصاً به بزرگترها. پس راحت باشید.»
برای اینکه ابروهای بالا رفتهی او را آرامتر کند، اضافه کرد: «منظورت را میفهمم. مواظب خودم هستم.»
وقتی روهیت برای بردن پدر و مادرش به فرودگاه دوید، سانایا پنیر ماتار را پرت کرد و بوی آن به او فهماند که همه چیز درست انجام شده است. او به کمکش دستور داد تا آشپزخانه را هر چه زودتر جمع کنند و برای آخرین بار نگاهی به خانهاش انداخت. همه چیز خوب به نظر میرسید و او احساس خوبی داشت. همانطور که عکس عروسیاش را روی میز کنار تخت مرتب میکرد، خاطرات دو سال آخر زندگی مشترکش را مرور کرد.
«از عواقبش وحشت داشتم، اما میدانستم اگر حرف نزنم، نمیتوانم با خودم کنار بیایم.»
از دیدگاههای مخالف
تابستان کاملاً آفتابی نبود. روزهایی بود که زمستانهای سخت غیرمنتظره از راه میرسیدند، اما بهار همیشه از راه میرسید. خب، زمستانها از راه میرسیدند. خانواده شوهرشان هم از راه میرسیدند. سانایا و والدین شوهرش در عقاید، رویکردها و نگرشهایشان نسبت به زندگی تفاوت داشتند. سانایا دختر آینده بود، در حالی که خانواده شوهرشان به گذشته گره خورده بودند. تنها ذرهای که آنها را به هم پیوند میداد، روهیت بود.
با خودش عهد کرد: «این بار فرق میکند. من در امور آنها دخالت نمیکنم.» صدای بوق ماشین به او علامت داد که برای چای مقداری آب روی اجاق گاز بگذارد. پس از نشستن و رد و بدل کردن خوش و بش، تمرین همیشگی شروع شد.
پدر روهیت در حالی که به سانایا نگاه میکرد پرسید: «خب، اوضاع کار چطوره؟»
«عالیه. من تازه ترفیع گرفتم. خیلی بیشتر از اینها میخواد، اما خیلی بیشتر نتیجه میده.»
کار خوبه، اما خونه چطور؟
«من آن چیز جدید را به تو دادم.» ماهی تابه برای روتی، نه«امتحانش کردی؟» خیلی زود مادرشوهرش با اولویت دادن به کارهای خانه، اشتیاق او را برای این ارتقا سرکوب کرد.
«نه، هنوز مجبورم.»
«خب، فقط اگر بتواند وارد آشپزخانه شود از آن استفاده خواهد کرد.» حرف زیرکانه پدر شوهرش او را نیش زد، اما زبانش را گاز گرفت.
همین که سانایا سرش را بلند کرد، روهیت تا ته لیوان چای را نوشید. آن عدم ارتباط بیشتر از کنایههای رکیک او را آزار میداد.
سانایا در حالی که کلمات از دهانش بیرون میریخت، به سمت آشپزخانه دوید و گفت: «من همین الان برمیگردم.» باورش نمیشد که تمام روز را ایستاده برای همه آنها غذا درست کرده است. صورتش شکسته بود و همینطور حالت بدنش. برای جبران، روی پیشخوان آشپزخانه خم شد.
خواندن مرتبط: ۱۰ نکته برای کنار آمدن با مادرشوهر بدرفتار بدون خراب کردن زندگی مشترک
وقتی من میتوانم بجنگم، چرا تو نتوانی؟
"دیدی، سونوگی توه سونای جائوگی«... من هیچ چیزی ندارم، اما هر روز با شوهر الکلیام دعوا میکنم. من از حق دفاع میکنم. چه چیزی مانع تو میشود که موضع بگیری؟» لاکسمی، مددکار، دستش را روی شانه سانایا گذاشت و فوراً ارتباطی برقرار شد. گاهی اوقات، افرادی که کمترین انتظار را از آنها دارید، بهترین توصیهها را به شما میدهند.
شام سرو شد و همه نشستند. لاکشمی همچنان برایشان روتی سرو میکرد و همین که داشتند شام را تمام میکردند، سانایا گفت:لاکسمی، آب توم جاکه خانا خا لولاکسمی سر تکان داد و به سمت آشپزخانه رفت.
مادر شوهر زمزمه کرد: «حقوقش چقدر است؟»
روهیت پاسخ داد: «۸۰۰۰، به علاوه غذا و اقامت.»
پدرزن گفت: «خخخ. خخخ. میدانم که درآمد خوبی داری، اما پولت را هدر میدهی.»
روهیت سعی کرد توضیح دهد: «بابا، این نرخ برای یک کمک تماموقت است. او در کارش خوب است.»
«چرا به کار تماموقت نیاز دارید؟ اگر زنی کارآمد باشد، میتواند هم از پس کار و هم از پس خانه بربیاید.»
«چرا به کار تماموقت نیاز دارید؟ اگر زنی کارآمد باشد، میتواند هم از پس کار و هم از پس خانه بربیاید.»
موضعگیریاش بوی قضاوت میداد.
او تصمیم گرفت حرف بزند
«و بابا، شما کارایی را چطور تعریف میکنید؟» لحن سانایا همه را از جا پراند. بلکه، سوال او با لحن مناسب همه را از جا پراند.
بعد از اینکه کمی با خودش خلوت کرد، جواب داد: «میتوانستی حجم کار کمتری را انتخاب کنی، یا اصلاً هیچ کاری نکنی. روهیت درآمد خیلی خوبی دارد. خانه و آشپزخانه اولویت توست. به او نگاه کن، به ندرت غذا میخورد.» این تعریف او از کارایی بود.
«بابا، فکر میکنم خیلی خوب غذا میخورد. او همین الان هم اضافه وزن دارد. در مورد من، من برای پول کار نمیکنم. من برای وجودم کار میکنم. این کسی است که هستم و خواهم بود. سعی میکنم هر دو هدف را مدیریت و کنترل کنم. گاهی اوقات خرابکاری میکنم، اما خب انسانم. و میتوانم از عهدهی کمک در خانه بربیایم، بنابراین میتوانم بهترین عملکردم را در محل کار ارائه دهم.»
سانایا باد را به راه انداخت و قایقش به حرکت درآمد.
"اضافه وزن؟ کی اینجوری در مورد شوهرش حرف میزنه؟» مادر شوهر عصبانی شد.
«خودت را اذیت نکن، کامالا. نسل امروز نه اخلاق دارد و نه به دیگران احترام میگذارد.» پدرزن همه چیز را فهمیده بود.
خواندن مرتبط: چگونه با مادرشوهر رابطه خوبی داشته باشیم؟
صراحت مرا بپذیرید
«میدونی، میتونی پشت سر کسی لم بدی و خوشگل باشی، یا جلوی اون حرف بزنی و دیو باشی. من عاشق دیوونم. میخوام حرف بزنم و حرفم شنیده بشه - برای یه بار هم که شده.»
روهیت به او نگاه کرد، اما این بار او ... قطع ارتباط.
«قبل از اینکه شما بیایید، به خودم قول دادم که حرف نزنم، اما واضح است که این کار جواب نمیدهد. اگر حرف بزنم، گستاخ میشوم، بیگادی هوی, زیدیاما من با کمال میل این برچسبها را میپذیرم. از شما انتظار ندارم که الگوی فکریتان را تغییر دهید، چون میدانم که این الگو تا الان ریشه دوانده است. اما از شما هم انتظار ندارم که من را تغییر دهید. درست مثل پسرتان، من هم سخت تلاش کردهام تا به اینجا برسم.
حالا همه با نگاهی تحقیرآمیز به سانایا نگاه میکردند. مادر شوهر با ناباوری سر تکان داد. او هر روز از خداوند متعال طلب همسری خوب برای پسر عزیزش کرده بود و این همان چیزی بود که در عوض دریافت کرده بود.
"مری پوجا من هی کوی کامی ره گیبا خودش گفت: «چی شده؟»
"ناهیتربیت منسانایا نظرش را ابراز کرد. «کاش به روهیت یاد داده بودی که به یک زن و تصمیماتش احترام بگذارد. مطمئنم والدینت این آزادی را به تو ندادند، اما تو این فرصت را داشتی که یک اشتباه را جبران کنی.»
روهیت فرصتی برای صحبت پیدا کرد، اما سانایا میخواست قبل از اینکه سرعتش کم شود، همه چیز را بگوید.
همانطور که می گویید عمل کنید
«اگر جاهطلب باشم یا دیدگاه متفاوتی داشته باشم، عروس بدی نیستم. میتوانید من را صدا بزنید.» betiاما اینکه کسی را دختر بنامی و با او مثل یک دختر رفتار کنی خیلی فرق دارد. تنها چیزی که از تو انتظار دارم این است که از من دوری نکنی. من به خودم ایمان دارم و هر چیزی که امروز به دست آوردهام به خاطر این است که سخت برایش تلاش کردهام.
او از پشت میز ناهارخوری بلند شد و تمام بشقابهای استفاده شده را روی هم چید. در حالی که بشقاب را از دست روهیت میگرفت، زیر لب غرغر کرد: «من هر روز در فضای باز، در محل کارم، با مردها دعوا میکنم. کاش مرد خانهام میتوانست به من کمک کند. دعوا کردن با او بدترین چیز است.»
او به آشپزخانه رفت و بشقابها را در سینک گذاشت. وقتی بار خالی شد، دستانش سبک شدند، اما قلبش هرگز تا این حد آزاد نشده بود. او این کار را کرده بود - او دعوی خود را برای عدالت مطرح کرده بود.
سانایا دستش را روی شانه لاکشمی گذاشت و هر دو لبخند زدند. شاید برنده نمیشدند، اما چیزی برای از دست دادن نداشتند.
سوالات متداول
۱. چرا برای زنان مهم است که با خانواده شوهر خود صحبت کنند؟
صحبت کردن میتواند به زنان کمک کند تا حقوق و نیازهای خود را مطالبه کنند. این امر میتواند منجر به روابط سالمتر و کاهش استرس شود. میتواند دیگران را برای به چالش کشیدن انتظارات اجتماعی ترغیب کند.
۲. زنان هنگام صحبت کردن با خانواده شوهرانشان ممکن است با چه چالشهایی روبرو شوند؟
ترس از طرد شدن یا عدم تایید. فشار اجتماعی برای انطباق با نقشهای سنتی. حمایت یا منابع محدود.
۳. زنان چگونه میتوانند خود را برای صحبت کردن با خانواده شوهر آماده کنند؟
مراقبت از خود را تمرین کنید و اعتماد به نفس خود را افزایش دهید. از دوستان، خانواده یا یک درمانگر کمک بگیرید. یک برنامه مشخص برای آنچه میخواهید بگویید و نحوه واکنش به چالشهای احتمالی تدوین کنید.
سخن نهایی
رهایی از انتظارات اجتماعی میتواند وظیفهای دلهرهآور باشد، اما اغلب گامی ضروری به سوی رشد و شکوفایی شخصی است. برای زنان در هند، صحبت کردن با خانواده شوهر در مورد خواستهها و نیازهایشان میتواند یک اقدام قدرتمند برای توانمندسازی باشد. این امر مستلزم شجاعت، انعطافپذیری و تمایل به چالش کشیدن هنجارهای سنتی است.
این زنان با یافتن صدای خود و ایستادگی برای خود، راه را برای نسلهای آینده هموار میکنند و دیگران را الهام میبخشند تا از محدودیتهای اجتماعی رهایی یابند. اقدامات آنها میتواند به تغییرات مثبت و جامعهای عادلانهتر برای همه منجر شود.
7 راهی که مادرشوهر به ازدواج آسیب میزند - به همراه نکاتی برای نجات ازدواج شما
کمک شما به منزله کمک خیریه نیست . این به Bonobology اجازه میدهد تا در راستای کمک به هر کسی در جهان برای یادگیری نحوه انجام هر کاری، به ارائه اطلاعات جدید و بهروز به شما ادامه دهد.
ویژه
تعیین مرزها با خانواده همسر - 8 نکتهی بدون شکست
7 راهی که مادرشوهر به ازدواج آسیب میزند - به همراه نکاتی برای نجات ازدواج شما
۱۰ نکته کاربردی برای فاصله گرفتن از خانواده همسر
۱۲ کاری که باید انجام دهید وقتی شوهرتان خانوادهاش را به شما ترجیح میدهد
۱۰ نشانه که نشان میدهد عروس سمی دارید و نحوه برخورد با او
۱۵ نشانه که نشان میدهد مادرشوهرتان از شما متنفر است
چگونه با شوهرتان صحبت کنید وقتی زن مقابل مادر اوست
چگونه در اولین ملاقات، خانواده همسرتان را تحت تأثیر قرار دهید
۱۰ فکری که وقتی مادرشوهرتان به دیدنتان میآید به ذهنتان میرسد
۱۰ راه برای برخورد با خانوادهی بیادب همسرتان
۱۵ راه هوشمندانه برای کنار آمدن با مادرشوهر حیلهگر و بدرفتار
چطور دل مامان دوست پسرم را به دست آوردم
لطفا اگر نمیخواهد با خانواده شوهرش زندگی کند، او را خودخواه خطاب نکنید.
خانواده همسرم او را ربودند چون من ۱۵ روز از او کوچکتر بودم
خانواده همسر هندی چقدر مخرب هستند؟
۷ نکته برای مردانی که بین همسر و مادرشان در یک خانواده مشترک گیر افتادهاند
به خاطر داستانهای خواهرشوهرم، زندگی مشترکم به مشکل خورد
۸ نشانه یک مادرشوهر سمی و ۶ راه برای شکست دادن او در بازیاش
چگونه مشکلات ازدواج بین ادیان را حل کردیم
رابطه با خانواده همسر: من از پدر همسرم میترسیدم چون…