تا سن ۳۸ سالگی، در حالی که با خوشحالی ازدواج کرده بودم و از عشق همسرم لذت میبردم و از دو فرزند خردسالمان مراقبت میکردم، زندگی را با موفقیت پشت سر گذاشتم. هرگز در رویاهایم هم فکر نمیکردم که قرار است به این شکل بیرحمانه و ناگهانی از خانهام کنده شوم و از منطقه امنم بیرون رانده شوم. شوهرم در حالی که در حال گشتزنی در شرق بود، بر اثر خونریزی مغزی درگذشت و من و فرزندانمان را کاملاً در هم شکست.
ازدواج مجدد بعد از مرگ همسرم چیزی بود که قبلاً هرگز به آن فکر نکرده بودم و به خودم هم اجازه چنین کاری را نمیدادم - من کاملاً تمرکزم را به سمت فرزندانم و آینده آنها تغییر دادم.
ادامه دادن زندگی بعد از مرگ همسرم مثل این است که با بیرحمی از خواب بیدار شوم. مجبور شدم زندگی ویرانشدهمان را بررسی کنم و با دختر نوجوان و پسر نوجوانم به زندگی ادامه دهم. ما به شهرهای مختلف نقل مکان کردیم، پسرم به دانشگاه رفت و من و دخترم به مدرسه رفتیم، او برای یادگیری و من برای تدریس. اگرچه مدتی طول کشید، اما هر سه نفر ما به زندگی عادی برگشتیم و زندگیمان به آرامی در یک روال راحت قرار گرفت. اما یک خلأ بزرگ در زندگی من وجود داشت.
من یک زندگی زناشویی بسیار پر جنب و جوش، شاد و هیجانانگیز داشتم (فقط دیدن او که بعد از یک روز کاری به خانه میآمد، به من حس زندگی میداد) و حالا، زندگی بسیار کسلکنندهای داشتم که هیچ آرزویی جز بزرگ کردن فرزندانم و گذراندن زندگیام از طریق آنها نداشتم. هیچ چیز نمیتوانست از این غمانگیزتر باشد، اما چاره دیگری نداشتم.
ازدواج دوم پس از فوت همسر
فهرست مندرجات
من بعد از مرگ همسرم قصد ازدواج دوم نداشتم، اما تلاش خستگیناپذیر و بیوقفه مادرم برای «دوباره سر و سامان گرفتن» من را در نظر نگرفته بودم. با این حال، نکات او در مورد داشتن یک ازدواج دوم موفق توجه من را جلب کرد، زیرا او نیز دو بار ازدواج کرده بود.
بنابراین، به آن فکر کردم، چون از تنها زندگی کردن بعد از بزرگ شدن و رفتن بچهها (که اجتنابناپذیر است) وحشت داشتم. بعد از فکر کردن، سه شرط گذاشتم.
اولاً، او باید همسرش را هم از دست داده باشد، چون من از روی تجربه میدانستم که مردم از صحبت کردن در مورد همسر از دست رفتهشان جلوی شما اجتناب میکنند، اما شما مشتاق صحبت در مورد او هستید و میتوانیم خاطرات شگفتانگیزمان را با هم به اشتراک بگذاریم؛ ثانیاً، او باید یک دختر هم داشته باشد، چون احساس کردم به نوعی من و دخترم احساس امنیت بیشتری خواهیم کرد و او برای او مثل یک دختر خواهد بود.
در نهایت، او باید درک کند که من به دلایل مالی ازدواج نمیکردم (شغل، خانه و ماشین داشتم)، بلکه برای همراهی و زندگی مشترک بود. میخواستم بعد از مرگ همسرم، با حفظ عزت نفسم وارد این رابطه جدید شوم و نمیخواستم کسی احساس کند که میخواهم بارم را سبک کنم و او را به عنوان یک وعده غذایی مادامالعمر ببینم!
مطالعه مرتبط : تنهایی پس از طلاق: چرا مردان کنار آمدن با آن را بسیار دشوار میدانند
پذیرفتن چالش
شوهر دومم همسرش را به دلیل سرطان از دست داده بود و مسئولیت بزرگ کردن سه فرزندش - دو دختر و یک پسر - بر عهدهاش بود. پدر و مادرش در همان نزدیکی زندگی میکردند و به آنها کمک میکردند، اما این کار سختی بود. او معتاد به کار بود ، غرق در کسب و کارش، و امور خانه و تربیت فرزند را به همسرش سپرده بود.
بنابراین او کاملاً سردرگم بود و هنوز سعی میکرد قبل از ازدواج مجدد پس از مرگ همسرش، موقعیت خود را پیدا کند. من که مجذوب جذابیت و روح لطیف او شده بودم، میتوانستم خودم را در حال زندگی با او تصور کنم و هر دوی ما مسئولیت جمعی بزرگ کردن پنج فرزند و تبدیل آنها به افرادی سالم و توانمند برای داشتن زندگی خوب، مستقل و از نظر مالی پایدار را بر عهده گرفتیم.
وقتی به گذشته نگاه میکنم، گاهی اوقات از خودم میپرسم چطور توانستم سرپرستی سه فرزند دیگر را به عهده بگیرم، بدون ذرهای نگرانی از اینکه آیا میتوانم عدالت را اجرا کنم و از سلامت عاطفی و جسمی آنها مراقبت کنم یا نه. قرار گذاشتن با مردی که بچه دارد، چالشهای خاص خودش را دارد. فکر میکنم معلم بودنم به این موضوع کمک کرد، چون همیشه بچهها دور و برم بودند و به بودن با آنها عادت داشتم.
من چند قانون ساده برای خودم وضع کردم؛ بین بچهها فرق نمیگذارم، همه را دوست دارم و تربیت میکنم، نسبت به کسی تعصب ندارم و اصلاً جانبدارانه رفتار نمیکنم. از آن به بعد، برای من، هیچ چیز «مال او» یا «مال من» نبود، بلکه «مال ما» بود.
«او هرگز فکر نمیکرد دوباره عاشق شود، تا اینکه متوجه شد قلبش هم برای گذشته و هم برای آینده جا دارد.»
البته اینکه شوهرم هرگز دخالت نمیکرد، هرگز تصمیمات و انضباط من را زیر سوال نمیبرد، مفید بود؛ در واقع او یک حامی بزرگ و ناظر ساکت اما تیزبین اتفاقات روزانه بود. وقتی دو خانواده با فرهنگهای متنوع برای تشکیل یک زندگی دور هم جمع میشوند، کار آسانی نیست، اما من و او آماده بودیم تا چالشها را بپذیریم.
تقسیم وظایف والدین
واقعاً خوششانس بودیم که هیچ مشکلی بین بچهها وجود نداشت و آنها به یکدیگر علاقه پیدا کردند. زندگی آنها به طور بینقصی سر جای خودش قرار گرفت و دخترم دو خواهر بزرگتر و پسرش یک برادر بزرگتر پیدا کرد. بلوغی که هر پنج نفر آنها در چنین سن کمی از خود نشان دادند، هنوز هم مرا شگفتزده میکند.
ما از روز اول هرگز مجبور نبودیم با هیچ مشکلی در مورد بچهها روبرو شویم. او در تربیت من دخالت نمیکرد، و به طور ضمنی به من اعتماد داشت که برای فرزندانش کارهای خوب انجام خواهم داد و اداره روزمره خانه را به من سپرده بود.
در مورد خودم، سعی کردم برای فرزندانش یک مادر و یک دوست باشم، در حالی که کاملاً روشن کردم که هیچ کس نمیتواند جای مادرشان را بگیرد؛ من هر زمان که به من نیاز داشته باشند اینجا هستم و آنها همیشه خانهای خواهند داشت که به آن برگردند. روند عاشق شدن پس از مرگ همسرم برای من تقریباً آسان به نظر میرسید.
به نظر میرسید که تمام نکات والدین در مورد نحوه تربیت نوجوانان مؤثر بوده است، زیرا صادق بودن با بچهها بهترین راه برای تبدیل کردن آنها به افرادی قوی و دارای درک درست از دنیای اطرافشان است. آنها باید بدانند که در قبال اعمال خود پاسخگو باشند.
«غم و عشق میتوانند در کنار هم وجود داشته باشند، و سفر او برای ازدواج مجدد ثابت کرد که التیام، اشکال مختلفی دارد.»
امروز پس از ۱۳ سال زندگی مشترک، من کاملاً معتقدم که ما با هم آمدهایم تا به فرزندانمان زندگیای پربار و آیندهای روشن ببخشیم. دخترانمان ازدواج کردهاند و شغلهای فوقالعادهای دارند، پسر بزرگترمان هم شاغل است و هم ازدواج کرده و کوچکترین فرزندمان در آستانهی زندگی جدیدی در آمریکاست.
مطلب مرتبط: ۲۱ نکته برای قرار گذاشتن با یک مرد بیوه
تفاوتها را بپذیرید
اگرچه با توجه به تفاوتهای ذاتیمان (او ساکت و آرام و من پرحرف و برونگرا) شرایط چندان خوبی نداشتیم، اما تفاوتهایمان را پذیرفتیم و به یکدیگر احترام زیادی گذاشتیم. در طول سالها، او یاد گرفت که گوش دهد و من یاد گرفتم وقتی نیاز او به فکر کردن را حس میکنم، ساکت باشم.
دور زدن طبیعتهای متفاوتمان حالا به طور خودکار برای هر دوی ما اتفاق میافتد و ما موفق شدهایم زندگی مشترکی بسازیم و از جدایی حتی برای مدت کوتاهی متنفریم. بله، در ابتدا ازدواج مجدد پس از مرگ همسرم برای من شخصاً عجیب و غیرقابل قبول بود، اما مطمئنم که شوهر اولم بهترینها را برای من و بچهها میخواست. و این بهترین محیط برای آنها بود.
زندگی میتواند به شما ضربه بزند. این به شما بستگی دارد که چگونه با آن کنار بیایید، آیا تسلیم شوید یا با آن روبرو شوید! ایده عشق را پس از از دست دادن همسر از ذهن خود دور نکنید، زیرا نمیدانید زندگی چه زمانی میتواند شما را غافلگیر کند. و عشق به طرز عجیبی خود را آشکار میکند.
مطالعه مرتبط : طلاق و ازدواج مجدد در هند: نکاتی که باید بدانید و در نظر بگیرید
سوالات متداول
۱. آیا فکر کردن به ازدواج مجدد پس از فوت همسر طبیعی است؟
بله، کاملاً طبیعی است. پس از از دست دادن همسر، برخی افراد در نهایت احساس میکنند که آمادهاند تا دوباره قلب خود را باز کنند. ازدواج مجدد میتواند بخشی از فرآیند بهبودی و راهی برای پذیرش دوباره عشق و همراهی باشد.
میرا پس از از دست دادن شوهرش که ۲۰ سال با او زندگی کرده بود، فکر میکرد که زندگیاش برای همیشه با غم و اندوه همراه خواهد بود. سالها، او روی فرزندانش تمرکز کرد و در خاطراتش آرامش یافت. سپس، با ویکرام، مردی که همسرش را از دست داده بود و داستان مشابهی داشت، آشنا شد. آنچه که به عنوان یک دوستی آغاز شده بود، به چیزی فراتر تبدیل شد. آنها در غم مشترک از یکدیگر حمایت کردند، اما در عین حال از کشف نوع جدیدی از عشق نیز لذت بردند. در مراسم عروسیشان، میرا سخنرانیای در بزرگداشت شوهر مرحومش و ویکرام ایراد کرد و گفت: «عشق نباید تمام شود - فقط تغییر شکل میدهد.»
۲. چه مدت باید صبر کرد و سپس به ازدواج مجدد فکر کرد؟
هیچ جدول زمانی مشخصی برای زمان «مناسب» ازدواج مجدد وجود ندارد. هر کسی با سرعت خودش سوگواری میکند و التیام مییابد. برخی ممکن است چندین سال طول بکشد، در حالی که برخی دیگر ممکن است زودتر احساس آمادگی کنند. مهمترین چیز این است که فرد از نظر احساسی برای یک فصل جدید آماده باشد.
۳. آیا یک ازدواج جدید میتواند یاد همسر مرحوم را گرامی بدارد؟
بله، ازدواج مجدد میتواند با گرامیداشت یاد همسر مرحوم همراه باشد. پیشرفت به معنای فراموش کردن عشق از دست رفته نیست. بسیاری از افراد راههایی برای گرامی داشتن گذشته خود در حین پذیرش یک رابطه جدید پیدا میکنند.
سخن نهایی
ازدواج مجدد پس از فقدان همسر، سفری عمیقاً شخصی است که مجموعهای از احساسات، چالشها و پاداشهای خاص خود را به همراه دارد. در حالی که غم از دست دادن شریک زندگی هرگز به طور کامل از بین نمیرود، بسیاری متوجه میشوند که عشق قدرت بازگشت به روشهای غیرمنتظره را دارد. برای کسانی که آماده هستند، ازدواج مجدد فرصتی برای التیام، همراهی و شروعی جدید ارائه میدهد؟ درمانگران دلسوز ما اینجا هستند تا در کاوش در مورد ازدواج مجدد، اندوه و مسیر آغازهای جدید از شما حمایت کنند. همین امروز یک جلسه رزرو کنید تا سفر التیام خود را به سوی آیندهای رضایتبخش آغاز کنید.
او گفت «استرس مالی دارد ازدواجم را نابود میکند» ما به او گفتیم چه کار کند
کمک شما به منزله کمک خیریه نیست . این به Bonobology اجازه میدهد تا در راستای کمک به هر کسی در جهان برای یادگیری نحوه انجام هر کاری، به ارائه اطلاعات جدید و بهروز به شما ادامه دهد.
خوشحالم که موفق شدی. اکثر افراد موفق نمیشوند. ازدواج مجدد با وجود فرزند، یک میدان مین احساسی است. برای شما و خانوادهتان بهترین آرزوها را دارم. خداوند به شما شادی فراوان عطا کند <3
خوشحالم که کسی رو پیدا کردی که بتونی باهاش زندگی رو از نو شروع کنی. همیشه موفق باشی.