نوامبر ۱۹۹۸ بود. من به عنوان یک زن تازه ازدواج کرده به بنگلور نقل مکان کرده بودم. از کارم مرخصی گرفته بودم و زندگیام در دهلی را خیلی عقب انداخته بودم تا زندگی کاملاً جدیدی را در اورو، شهری پردرخت، شروع کنم. افراد زیادی را در شهر نمیشناختم و بیشتر آشنایان جدیدم از طریق شوهرم به من معرفی شده بودند.
آن موقع بود که در گفتگوهایی درباره قهوه و ازدواج، شریک زندگیام را پیدا کردم. همه چیز آنقدر ناگهانی اما جادویی بود که هنوز هم به آن روزها فکر میکنم و احساس علاقه میکنم. آیا بعد از این همه سال، داشتن دلشوره طبیعی است؟
معاشقه، عاشقانه، قهوه و ازدواج
فهرست مندرجات
من عاشق شوهرم شدم و اواخر دهه ۹۰ میلادی، ما ازدواج کردیم. از همان ابتدا میدانستم که قرار است این رابطه درست باشد. داستان ما ترکیبی زیبا از احساسات و عملگرایی است. عشق در نگاه اول که به تدریج به چیزی تبدیل شد که اغلب شیرین، گاهی تلخ و ماندگار بود. بسیار شبیه به آن جرعه اول قهوه.
نمیدانم کی یا چطور، اما ما به راحتی وارد زندگی مشترک با هم شدیم - من برایش آشپزی میکردم، او با عشق برایم قهوه سرو میکرد، بعد از اینکه با هم زندگی مشترک را شروع میکردیم، بحثهای احمقانهای میکردیم و بعد ساعتها آشتی میکردیم (و آشتی میکردیم!).
بنگلور با دهلی متفاوت بود
بنگلور حس خیلی متفاوتی نسبت به دهلی داشت. مدام اسم شرکتهایی مثل اینفوسیس، ویپرو و میکرولند توی مکالمات اطرافم میاومد. اغراق نیست اگه بگم من یه تازهکار تو زمینه تکنولوژی بودم و شوهرم درست برعکس.
او شرکت مشاوره خود را اداره میکرد (بله، من اولین نفر در کل عمرم هستم) خندان با یک کارآفرین ازدواج کنم. مطمئنم که چاچی ها و بواس حتماً از این بابت خیلی متاسف بوده است بیوکوف خواهرزادهشان که کسی را انتخاب کرده که شغل دولتی ندارد).
بعد از اینکه در خانه تقریباً ذنمانندمان مستقر شدیم (خب، خانهای بدون هیچ اثاثیهای بود)، من وظیفهشناسانه هر جا که شوهرم میرفت، دنبالش میرفتم. او یک لپتاپ داشت اما در خانه تلفن نداشت.
یادم نمیآید آن موقع کسی از اطرافیان نزدیکمان در خانه به اینترنت وصل بوده باشد. شوهرم برای تمام کارهای رسمیاش مثل فرستادن ایمیل و خبرنامه مجبور بود به کافینت برود. این برای ما یک امتیاز مثبت بود چون هر دوی ما عاشق کافههای کوچک و بامزه بودیم و درباره قهوه و ازدواج و عشق صحبت میکردیم.
آشنایی من با CCD
اینگونه بود که من برای اولین بار با «روز قهوه کافه» در خیابان شلوغ بریگاد آشنا شدم که یک کافیشاپ و در عین حال یک کافه مجازی بود. وقتی وارد CCD شدم، به نظرم خیلی باحالتر و شیکتر از هر جایی بود که قبلاً در دهلی نو به آن میرفتم.
یه انرژی خاصی تو اون مکان بود و من فوراً ازش خوشم اومد. بهترین کیکها رو سرو کردن و با عشق قهوهام رو ریختن، که حال بد من رو به یه حال خوب تبدیل کرد.
با اینکه ما از قبل ازدواج کرده بودیم، جذابیتی در مورد آن مکان وجود داشت که باعث میشد ما عاشقان جوان به نظر برسیم. قهوه و قرار ملاقات دست در دست هم دارند، اما برای ما، قهوه و ازدواج بود. کل تجربه در آن CCD فقط جرقهای به رابطه ما اضافه کرد.
فنجانهای کفدار کاپوچینو، مثل زندگی جدیدی که داشتم تجربه میکردم، حس صمیمیت و خوشمزگی زیادی داشتند. تقریباً هر روز، با او به CCD میرفتم، صحبت میکردم، قهوه مینوشیدم و او را بهتر میشناختم. هیچ چیز مثل قهوه و گفتگوی عالی برای افزایش صمیمیت در یک رابطه!
در CCD اولین شناسه ایمیلم را گرفتم
یک روز که با هم نشسته بودیم، شوهرم یک حساب هاتمیل به نام من باز کرد (البته نام خانوادگی خودش را هم به نام من اضافه کرد). منطقش این بود که «این یک حساب کاربری جذاب است» با اینکه من هیچوقت تمایلی به گرفتن نام خانوادگی او نداشتم.
مثل یک همسر وظیفهشناس، ایمیل چند نفر از دوستانم را به او دادم تا بتواند یادداشتی ساده بنویسد و آنها را از حضور مجازیام مطلع کند. بنابراین، در CCD، جاده بریگاد بود که سفر مجازی من تسهیل شد، البته با کمکهای فراوان همسرم.
کمی قهوه و کمی شوخی
ازدواج بدون کمی تفریح چه معنایی دارد، درست است؟ خب، نکته جالب این است که از آنجایی که شوهرم به رمز عبور من دسترسی داشت، یک شب خوب که تنها به CCD رفت، برای دوستانم (از جمله معشوق سابقم) ایمیل نوشت و به آنها گفت که زندگی زناشویی من چقدر زیبا و شاد است و شوهرم چقدر فوقالعاده خوب و دوستداشتنی است.
برای دوستانم و معشوقهام، این ایمیل خاص غافلگیرکننده بود (کسانی که من را خوب میشناسند میدانند که من کسی نیستم که برای یک همراه/معشوق ذوق کنم، شوهر یا اصلاً ازدواج را فراموش کنم).
این افراد بیگناه، در حالی که از سهم خود از ویلز فلیک و پانچ رام در یک لیوان فلزی لذت میبردند، در مورد این ایمیل عجیب «گَش گَش» من کنجکاو شدند. اما بعد، در «وضعیت ویلز-رام من»، آن را به گردن آن «هورمونهای شادیآور» انداختند. روزهای اولیه ازدواج'
البته، من خیلی زود متوجه این شوخی شوهرم شدم و خیلی زود رمز عبورم را عوض کردم. ظرف چند ماه، شروع به کار کردم و در نهایت مراجعهام به CCD کمتر شد. اما CCD همیشه لبخند را به لبانم میآورد.
CCD همیشه بخشی از داستان ازدواج ما خواهد بود.
هر ازدواجی روایتهای ملموس و ناملموس خودش را دارد. روایتهای ملموس، داستانها، خاطرات شادی، مبارزه و با هم بودن را به همراه دارند.
روایتهای ملموس والدینم حول رادیو فیلیپسی میچرخید که در جولای ۱۹۶۹ خریدند تا به اخبار قدم گذاشتن نیل آرمسترانگ روی ماه گوش دهند، یا تلویزیون کونارک که اوایل ۱۹۸۵، تنها چند ماه پس از اینکه راجیو گاندی جوانترین نخستوزیر کشور شد، خریدند، یا دوسای ماسالا ترد که در یک رستوران معمولی در مدرس آن زمان با هم میخوردند.
برای آنها، فیلیپس، آلوین یا کونارک فقط برند نبودند، بلکه چیزی فراتر از آن بودند. این برندها نماد زندگی مشترک آنها به عنوان یک زوج جوان بودند که با منابع خودشان مسیر زندگیشان را ترسیم میکردند.
با رسیدن خبر درگذشت سیذارتا، با حس تازهای از قهوه و عشق و جادویی که به رابطهام اضافه کرد، به روز قهوه نگاه میکنم. آن شعبه خاص در خیابان بریگاد که به عنوان یک زوج جوان به آن سر میزدیم، دیگر وجود ندارد (در آوریل امسال تعطیل شد). بعد از 20 سال از ازدواجم، آن روزهای اولیه گذراندن ساعتها در خیابان بریگاد، هنوز هم حس تازگی و شادی دارم.
من هرگز آقای وی. جی. سیذارتا را ملاقات نکردهام و با این حال، به طرز عجیبی، مرگ او حس فقدان و رنج را به همراه دارد. مانند زندگی، خاطرات ملموس نیز رنگ قهوهای به خود میگیرند. اما در آنها نیز جادویی وجود دارد.
قهوه هیچوقت طعمی بهتر از این نداشته است. علاوه بر همه اینها، سیذارتا به ما طعم قهوهای که از دانههای قهوهای خانگی درست شده را چشاند. این میراث بیقیمت او خواهد بود. از نظر من، کارکنانی که با عشق در CCD قهوه سرو میکردند، ازدواج من و همسرم را خاصتر کردند.
سیذارتا، از تو ممنونم... برای تمام خاطرات خوشی که در روزهای اول قهوه و ازدواجمان با هم ساختیم، در روز قهوه کافهات، با آرامش نشستیم. عشق زیادی در واقع با قهوه اتفاق افتاد. و این عشق همچنان در حال رشد است.
کمک شما به منزله کمک خیریه نیست . این به Bonobology اجازه میدهد تا در راستای کمک به هر کسی در جهان برای یادگیری نحوه انجام هر کاری، به ارائه اطلاعات جدید و بهروز به شما ادامه دهد.
ویژه
بهترین کرم ضد آفتاب برای صورت شما
بهترین سرم برای پوست پیر
بهترین پاک کننده لکه های تیره برای صورت
چرا یک خیانتکار دوباره خیانت میکند؟
۵۰ تا از بهترین لباسهای هالووین برای زوجها
چگونه یک سبک زندگی سازگار با محیط زیست میتواند به زندگی عاشقانه شما رنگ و بوی تازهای ببخشد
قرار گذاشتن با دختری که عاشق تکیلا است: ۵ نکته که باید بدانید
۶ دلیل که شکلات روابط را شیرینتر میکند
چرا سریال تلویزیونی «عشق مدرن» مانند مرهمی آرامشبخش برای روح است؟
۲۱ نکته برای تعادل بهتر بین کار و زندگی برای زنان
11 دستگاه برتر کویتیشن برای تناسب اندام در سال جاری | 2022
آیا خرید جواهرات آنلاین امن است؟
چگونه یک عروسی غیرمذهبی داشته باشیم - چند نکته عالی!
چگونه یک زن شاد باشیم؟ ما 10 روش را به شما میگوییم!
۱۲ نشانه زنان ناامن و نحوه برخورد با آنها
۱۵ دیالوگ تأثیرگذار از فیلمهای بالیوودی
روز جهانی ایموجی: همه چیز درباره ایموجیها
کبیر سینگ مردی است که دوست دارم عاشقش شوم
۱۰ دلیل که به دختر خوشاندام بودنم افتخار میکنم
روز پدر مبارک: نکاتی برای اینکه چگونه یک پدر خوب باشیم