بحران ازدواج میتواند مانند یک ضربه ناگهانی به صورت شما وارد شود. میتواند مانند صاعقهای ناگهانی باشد که ازدواج شما را به یک منطقه جنگی تبدیل میکند. و ناگهان دیگر هیچ سرنخی برای ادامه زندگی مشترک خود ندارید.
بگذارید داستان خودم را برایتان تعریف کنم. من همیشه احساس میکردم که ازدواج مقصد نهایی است. اینکه به مقصد برسید و تمام. بیست و دو سال زندگی زناشویی نسبتاً آرام شوخی نیست. تلاش زیادی از سوی هر دو همسر لازم است و من و ریک نسبتاً خوب عمل کردهایم. ما از دوران دانشگاه همدیگر را میشناسیم و دوست داریم. ما همدیگر را درک میکنیم و با هم سازگار هستیم. به همین دلیل است که در سال ۱۹۹۵ ازدواج کردیم.
اما زندگی طولانی است، حتی اگر به نظر برسد که مدت کوتاهی طول میکشد. زندگی ما را وادار به دیدن چیزهای زیادی میکند و ما را به شیوههایی تغییر میدهد که هرگز تصورش را نمیکردیم و اغلب شرایطی را پیش روی ما قرار میدهد که کنار آمدن با آنها نسبتاً دشوار است.
بحران ازدواج چیست؟
فهرست مندرجات
بحران رابطه میتواند سخت باشد. این یک منطقه جنگی پر از ناامنی، آسیب و حسادت است. و این چیزی بود که سال گذشته بین من و ریک در حال شکلگیری بود. مسائل زیادی وجود داشت که فروخورده بودند. ناامیدی از خانواده همسر، معادله او با خانواده، مسئولیتهایی که انتظار میرفت از آنها حمایت کنیم و عدم قدردانی کامل از سوی آنها. همه اینها مرا تحت فشار قرار میداد.
و به نوعی من، همراه دو دههاش، را مسئول همه چیز میدانست. همه چیز با چند کنایه بیضرر شروع شد. حملات ناگهانی به شغلم، درآمدم، تصمیماتم در زندگی - نمیدانستم از کجا میآیند. و قبل از اینکه بفهمیم، به یک بحران زناشویی برخوردیم.
او کاری کرد که احساس کنم تمام کارهایی که برای خانواده انجام دادهام اتلاف وقت بوده و باید کار «معنیدارتری» انجام میدادم. این رفتار، حداقل میتوان گفت، آزاردهنده بود. هیچکدام از ما پرخاشگر نیستیم. نمیتوانیم فقط به داد و فریاد متوسل شویم. بنابراین، به نوعی جنگ سرد تبدیل شد و هر کدام از ما دیگری را مقصر میدانستیم. درمان خاموشو بعد، سرنوشت مرا در یک مهمانی با پاول آشنا کرد.
متوجه شدم که نشانههای بحران ازدواجمان کاملاً آشکار شده است. اما هر دوی ما از پذیرفتن اینکه ازدواجمان واقعاً دچار بحران شده است، امتناع میکردیم. وقتی پاول وارد زندگیام شد، از نظر روحی در شرایط بدی بودم و از نظر احساسی آسیبپذیر.
خواندن مرتبط: 9 راه برای ترمیم و نجات یک ازدواج شکست خورده
چگونه ازدواج در بحران، زندگی او را نابود کرد
یک مکالمهی خودمانی در مورد زندگی و پیشینهات، مرا کاملاً متوجه شباهتهایمان و جذابیت این مرد کرد. جذبش شدم. گفت که تازه از یک رابطه بیرون آمده و دلش شکسته است. اما فرصت لاس زدن با من را از دست نداد. من عاشق این توجه بودم، هرچند کمی آزاردهنده بود. من به مورد توجه قرار گرفتن عادت نداشتم، اما او باعث میشد احساس کنم که او را میخواهم.
با خودم فکر میکردم که آیا به خطر انداختن کل زندگی مشترکم به این شکل ایده خوبی است یا نه. با وجود همه چیز، ازدواج من هنوز هم در ذهنم تصویر سعادت و خوشبختی بود. وقتی کسی مدت زیادی است که ازدواج کرده و دو نوجوان دارد که عاشقانه دوستشان دارد، آسان نیست که بیخیال احتیاط شود و وارد یک رابطه نامشروع شود.
بنابراین، به خانه برگشتم. همه چیز مثل قبل بود، جز اینکه حالا میدانستم تا رسیدن به رضایت فوری فقط یک تماس فاصله است. این زمانی بود که من و ریک وارد درگیری مستقیم شدیم. او از پذیرفتن برنامههای من یا پذیرفتن نظرات من به عنوان معتبر یا عملی خودداری میکرد. انواع خردهگیریها دعوا با شوهرم زشت شد و میلیونها مسئله پیش آمد.
همه به این خاطر که شروع به صحبت کردن علیه چیزی کردم که قدرش را نمیدانستم. دیگر نمیتوانستم سکوت را تحمل کنم. اگر حرف نمیزدم، شاید دیگر هیچوقت چیزی برای صحبت کردن وجود نداشت. بحران ازدواج به ما ضربه زده بود و بالاخره میدانستیم که اوضاع خوب نیست.
آیا به دلیل بحران ازدواجم، رابطه نامشروع میتوانست گزینه مناسبی باشد؟
پاول یک مزاحم خوشامدگویی بود. ظهور لحظهای او باعث ایجاد مکالماتی شد که احتمالاً در غیر این صورت هرگز اتفاق نمیافتاد. مشکلات نهفته همچنان به تلخ کردن ازدواج ما ادامه میدادند.بحران میانسالیبه جواب نیاز داشتم. و اگر این به معنای جیغ زدن هر روز با کبریت بود، برایم مهم نبود.
با این حال، اوضاع خیلی بد شد و من بالاخره به ریک گفتم که یا باید مشکلات را حل کند یا من میروم. طبیعی است که احساس کنید اینطور تحت فشار قرار دادن همسرتان ناعادلانه است. اما همیشه نقطهای وجود دارد که احساس میکنید دیگر بس است. دیدگاه شما به اندازه دیدگاه او معتبر است. نظرات شما مهم است. اگر شریک زندگیتان از پذیرفتن این موضوع امتناع میکند، باید قاطعانه عمل کنید.
مطلب مرتبط: ۱۱ نشانه که نشان میدهد در یک ازدواج وابسته به هم هستید
ما در اواسط دهه چهل زندگی خود هستیم و زندگی برای هر دوی ما نسبتاً آرام است. هر دو در حرفه خود تثبیت شدهایم. وضعیت مالی ما خوب است. هیچ بحران دیگری در زندگی ما وجود ندارد. فقط ازدواج ما در بحران است. و اگر حتی نتوانیم آن را حل کنیم، حداقل میتوان گفت که جای تأسف دارد. اما ما نمیدانستیم چگونه یک ازدواج در بحران را نجات دهیم.
سرانجام، ما تصمیم گرفتم مشاوره ازدواج بگیرمریک موافقت کرد که با یکی از دوستان خانوادگیاش که در این حرفه فعالیت داشت صحبت کند و در طول شش ماه، با دریافت کمک برای حل مشکلات زناشویی در بحران، توانست مشکلاتش را حل کند.
مشاوره بحران ازدواج به او کمک کرد تا از بحران ازدواج جان سالم به در ببرد
از ابتدای امسال، کمکم تفاوت را حس کردم. مشاوره مفید بود او و او کمکم داشت به دیدگاه من احترام میگذاشت. او آرامتر شد و با دریافت مشاوره در مورد بحرانهای ازدواج، شجاعت پیدا کرد تا با سایر مسائلی که مدتها سرکوب کرده بود، مقابله کند. وقتی به آن مشکلات بزرگتر رسیدگی شد، نیاز به دعوا کردن مداوم کمکم از بین رفت.
در مورد پاول، نمیدانم چه اتفاقی برایش افتاد. دیگر هیچوقت حس نکردم که باید با او صحبت کنم. به او نیازی نداشتم. فقط باید چیزی را که مال من بود، درست میکردم. او راه درست را به من نشان داد. میتوانستم درگیر یک رابطه نامشروع شوم و بحران ازدواجم را بدتر کنم. اما به جای قلبم، با استفاده از مغزم منطقی رفتار کردم و اجازه ندادم خواستههای بدنم بر من غلبه کند.
مطلب مرتبط: ۱۳ نشانه که نشان میدهد آیا یک رابطه ارزش نجات دادن دارد یا خیر
شبها بیدار میماندم و از خودم میپرسیدم واقعاً چه میخواهم - یک رابطهی فراز و نشیب با پاول یا حل بحران ازدواجی که در آن گرفتار شده بودیم. متوجه شدم که میخواهم با بحران زناشوییام کنار بیایم و روی ازدواجم کار کنم.
فقط میخواستم ریکی که همیشه میشناختم دوباره به زندگیام برگردد. نمیخواستم این عوامل بیرونی ازدواجمان را خراب کند، بنابراین مشاوره بحران ازدواج را انتخاب کردم و این واقعاً به ما کمک کرد تا ازدواجمان را به مسیر درست برگردانیم. ما دوباره یک زوج خوشبخت هستیم.
(همانطور که به نیتول میترا گفته شد)
سوالات متداول
بزرگترین دلایل بحران ازدواج، کمبود ارتباط و احساسات سرکوبشده است. مهم است که هر دو همسر به یاد داشته باشند که شریک زندگی هستند و باید همه چیز را با یکدیگر به اشتراک بگذارند - چه خوب و چه بد. ارتباط سالم منجر به ازدواجهای سالم میشود.
گاهی اوقات، روابط آنقدر سمی میشوند که نمیتوانیم به تنهایی از پس آنها برآییم. در این مواقع، صرفاً بیان احساسات به یکدیگر کافی نیست و باید از متخصصان کمک گرفت. یک درمانگر ازدواج به آموزش و ابزارهایی مجهز خواهد بود تا به شما در حل مشکلات زناشویی و حل آنها کمک کند.
از یک دوستی معصومانه تا یک رابطه جنسی - چگونه خیانت عاطفی روابط را خراب میکند
کمک شما به منزله کمک خیریه نیست . این به Bonobology اجازه میدهد تا در راستای کمک به هر کسی در جهان برای یادگیری نحوه انجام هر کاری، به ارائه اطلاعات جدید و بهروز به شما ادامه دهد.
«آسان نیست که بیخیال احتیاط شوی و بیمقدمه وارد یک رابطهی نامشروع شوی. من هم میتوانستم وارد یک رابطهی نامشروع شوم و بحران ازدواجم را بدتر کنم. اما منطقی فکر کردم، به جای قلبم، با عقلم فکر کردم و همچنین اجازه ندادم خواستههای جسمم بر من غلبه کند.»
خانم، جملات بالا نشان دهنده عزم و اراده و تفکر شما در مورد مقدس نگه داشتن و کارآمد نگه داشتن ازدواج است. من معتقدم که موقعیتهای چالش برانگیز همیشه شجاعت افراد را آزمایش میکنند. افراد سرسخت، سرسختی را تحمل میکنند، اما افراد ضعیف تسلیم سختیها میشوند. بسیاری از اوقات، قلب به دلیل احساسات، فرد را به مسیر اشتباه سوق میدهد. تعداد کمی فقط از ذهن/هوش استفاده میکنند. اگر بسیاری از زوجها از این هوش استفاده میکردند، میتوانستند از بسیاری از خیانتهایی که ازدواجها را نابود/آسیبدیده میکرد، جلوگیری کنند. خیانتها زوج را از هم میپاشند، احساس گناه، فرد را از درون میکشد تا زمانی که به گورستان برود، فرد باید گناه را به دوش بکشد، صرف نظر از اینکه بخشیده شده یا نه، خیانت فاش شده یا نه، که بسیار آسیبزا است.
خدا شما زوج را حفظ کند. آفرین به شما.