زندگی جنسی فانتزی من

زندگی مجردی | | , نویسنده و درمانگر
به‌روزرسانی‌شده در: ۳ اکتبر ۲۰۲۴
زندگی-جنسی-فانتزی-من
گسترش عشق

(اسامی برای حفظ حریم خصوصی تغییر داده شده‌اند)

دوران کودکی فوق‌العاده‌ای داشتم. به یکی از بهترین دانشگاه‌های هند، یک دانشگاه مختلط در دهلی، رفتم. دوست پیدا کردم. اما همه پسرهای آن زمان فقط دوستان خوبی بودند. در قلبم، دوست پسر می‌خواستم، اما زندگی همیشه پر از دوست بود. اما بله، هر پسری که حتی خارج از دانشگاه ملاقات می‌کردم، دوست من بود.

وقتی سوار پروازم به آمریکا شدم تا مدرک MBA خود را در رشته امور مالی بگیرم، هنوز یادم هست که فکر می‌کردم وقتی برگردم، در یک رابطه خواهم بود. MBA تماماً شامل تکالیف، کار سخت و شرکت در سخنرانی‌ها بود. بعد از آن، دو سال در یک بانک کار کردم. ۲۵ سالم بود. تصمیم گرفتم به هند برگردم. یک پیشنهاد سودآور از یک بانک پیشرو داشتم.

و برای اولین بار، مجرد بودن کم کم داشت اذیتم می‌کرد.

مسئله این است که جامعه ما به ما می‌گوید از پسرها دوری کنیم. یا اینکه چگونه به یک پسر نه بگوییم. اما هیچ‌کس هرگز به ما یاد نداده است که چگونه با مجرد بودن کنار بیاییم یا به پسری که دوست داریم نزدیک شویم، یا چگونه با یک پسر در یک رابطه سالم باشیم. من می‌دانستم چگونه از افراد اشتباه دوری کنم، اما نمی‌دانستم چگونه با افراد مناسب ارتباط برقرار کنم.


تنها چیزی که مرا ناامید نکرد، حرفه‌ام بود. من به دور دنیا سفر می‌کردم. تقریباً هر سال ترفیع می‌گرفتم. و تا ۲۹ سالگی، جوان‌ترین معاون بانکمان در جنوب شرقی آسیا بودم. هیچ چیز مانع من نشد.

برادرم با عشق دوران کودکی‌اش ازدواج کرد. پدر و مادرم کم‌کم نگران من شدند. پدرم که از هر اتفاق خوبی در زندگی‌مان خوشحال می‌شد، کم‌کم داشت به موفقیت‌های حرفه‌ای‌مان بی‌میل می‌شد. او زن‌ستیز نیست؛ می‌خواست من شریک زندگی‌ام را پیدا کنم.

وقتی به سی سالگی رسیدم، پیشنهادهای ازدواج از قبل تعیین‌شده کم‌کم کم‌رنگ شدند و کمتر مردی با موقعیت و جایگاه من جور درمی‌آمد. احساس فشار می‌کردم که حداقل در مورد رابطه نامشروع یا جدایی صحبت کنم. بنابراین، یک دوست پسر سابق در آمریکا پیدا کردم، یک همکلاسی MBA. و بعد گفتم که کاران، دوست دانشگاهم، دوست پسرم بوده و وقتی به آمریکا رفتم، از هم جدا شدیم. او واقعاً دوست خوبی است؛ اگر بفهمد، من را می‌کشد.

اما با گذشت زمان، ناامیدی شروع به رشد کرد. من آپارتمان خودم را خریدم، یک ماشین عالی داشتم، اما برای همیشه مجرد ماندم. بسیاری از زنان می‌خواهند مجرد باشند، به تنهایی. من همیشه یک شریک می‌خواستم.

بیشتر در مورد رابطه جنسی


و من هم شروع به نیازهای جنسی کردم. من باکره بودم و هرگز بوسیده نشده بودم. حتی شروع به خیال‌پردازی در مورد همکاران و دوستانم کردم. به نظر می‌رسید که بیشتر اوقات به رابطه جنسی فکر می‌کنم، حتی گاهی اوقات وقتی که برای برخی از بزرگترین سران مالی جهان سخنرانی می‌کردم.

بنابراین، من به تمام آن سایت‌های چت که می‌توانستید بدون شناسه ایمیل وارد شوید، وارد شدم. جایی که مردم به سختی یک جمله درست به انگلیسی می‌نوشتند. من یک شناسه جیمیل جعلی ساختم و یک سیم کارت جدید گرفتم. و شروع به رابطه جنسی تلفنی زیادی کردم. من همیشه به دنبال مردان متاهل بودم، زیرا تمام چیزی که آنها به دنبالش بودند، تفریح ​​خارج از ازدواجشان بود، یا من پسران بسیار جوان‌تر را انتخاب می‌کردم. من هرگز عکس یا هویتم را برای آنها ارسال نکردم. من به عنوان مادر یک کودک ۷ ساله، ساکن بمبئی، متاهل با یک تاجر، رفتار می‌کردم. من کسل و خجالتی رفتار می‌کردم. به آنها می‌گفتم که شوهرم حس مالکیت دارد، بنابراین من همیشه در دسترس نخواهم بود. این کار تنش جنسی من را از بین برد. من آرام‌تر بودم و می‌توانستم روی کارم تمرکز کنم. همچنین خیال‌پردازی در مورد همکاران و دوستانم را متوقف کردم. بیشتر آن روابط هرگز بیش از چند ماه طول نکشید. من بعداً شماره‌های آنها را مسدود کردم.

به دنبال تفریح ​​خارج از ازدواج خود هستند
من همیشه دنبال مرد متاهل میگشتم

بعد یک روز با آشوک آشنا شدم. قبلاً هرگز چنین احساسی نداشتم. از همان اولین ملاقات با هم ارتباط برقرار کردیم. آن حس آشنایی همیشگی را داشتیم. سه ماه بعد نامزد کردم. پدر و مادرم تقریباً از خوشحالی گریه می‌کردند. آشوک فارغ‌التحصیل رشته مدیریت بود، اما کسب و کار پدرش را به دست گرفت. پدرم خیالش راحت شد که من یک هم‌تراز پیدا کرده‌ام و مجبور نیستم در هیچ چیزی کوتاه بیایم.

من در فوریه ۲۰۱۶ ازدواج کردم. با کسی ازدواج کردم که عاشقش شده بودم، همانطور که همیشه می‌خواستم. بعد از اینکه با اشوک آشنا شدم، آن سیم‌کارت را پاک کردم. شناسه ایمیل جعلی‌ام را حذف کردم. دیگر هرگز به آن دنیا برنگشتم. اما اغلب از خودم می‌پرسم، اگر روزی یکی از آنها را ببینم چه؟ چه واکنشی نشان خواهم داد؟ من هویت واقعی آنها را می‌دانستم. آنها هویت من را نمی‌دانستند.

(به گفته پارومیتا باردولوی)

کمک شما به منزله کمک خیریه نیست . این به Bonobology اجازه می‌دهد تا در راستای کمک به هر کسی در جهان برای یادگیری نحوه انجام هر کاری، به ارائه اطلاعات جدید و به‌روز به شما ادامه دهد.




گسترش عشق
برچسب ها:

ارسال نظر

این سایت از Akismet برای کاهش هرزنامه استفاده می‌کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات نظرات شما پردازش می‌شود.

Bonobology.com