گفتمان پیرامون کلیشههای جنسیتی عمدتاً بر آنچه قرنها شرطیسازی مردسالارانه بر زنان و جایگاه آنها در جامعه داشته است، متمرکز است. حقیقت این است که کلیشهها و تعصبات بر همه ما تأثیر میگذارند. درست مانند زنان، مردان و افرادی با هویتها و ابرازهای جنسیتی (غیر از دوگانه جنسیتی) نیز توسط کلیشهها محدود میشوند.
کلیشهسازی مردان به عنوان «قوی»، «سخت»، «صبور» و «بیاحساس» میتواند پیامدهای گستردهای - که اغلب نادیده گرفته میشوند - بر روان و احساس آنها نسبت به خودشان داشته باشد. این میتواند منجر به محدود کردن تجربیات و تعاملات آنها - چه درونی و چه با دنیای اطرافشان - شود، از ترس اینکه در صورت خارج شدن از محدوده «چارچوب مردانه» یا همان برداشتهای جنسیتی سنتی که به آنها نسبت داده میشود، مورد قضاوت، شرمساری و جریمه قرار گیرند.
در قرن بیست و یکم، که از یک سو، ما در مورد سیالیت جنسیتی و اختیار فردی برای تعریف خود صحبت میکنیم، تداوم کهن الگوی «جعبه مردانه» با تمام تعصبات و باورهای محدودکنندهاش، هم شگفتانگیز و هم غیرضروری است.
ما در مشورت با مشاور برابری، تنوع و شمول و وکیل شرکتها، بنیانگذار مرکز جنسیت، سیاست و قانون سامانا، بررسی میکنیم که چگونه کلیشههای مردانه، استانداردهای غیرواقعی از عملکرد، دستاورد و رفتار را برای مردان تعیین کردهاند. آپارنا میتال (BA LLB Hons)، برای روشن کردن تعصباتی که متعلق به قرن گذشته هستند و بهتر است کنار گذاشته شوند.
کلیشهسازی از مردان: روشهای رایج و تأثیر آنها
فهرست مندرجات
قبل از اینکه به روشهای مختلف انتشار و انتقال کلیشههای مردانه از نسلی به نسل دیگر بپردازیم، بیایید لحظهای به معنای کلیشهسازی بپردازیم. به عبارت ساده، کلیشهسازی را میتوان به عنوان «یک تصویر یا ایده رایج اما ثابت و بیش از حد سادهشده از یک نوع خاص از شخص یا چیز» تعریف کرد.
آپارنا میگوید: «در زمینه کلیشهسازی مردانه، این به رفتارهای خاصی اشاره دارد که با مردان مرتبط است و از آنها انتظار میرود - مثلاً قوی بودن، ماچو بودن، آلفا بودن». پیچیدگیهای کلیشهسازی مردان را میتوان از طریق منشور «جعبه مرد» درک کرد - اصطلاحی که مارک گرین در سال ۲۰۱۳ برای توصیف ویژگیهای غالب مردانگی ابداع کرد.
همچنین به عنوان مردانگی هژمونیک شناخته میشود، به برداشتها، انتظارات و رفتارهای سفت و سختی اشاره دارد که پیرامون آنچه رفتار «مردانه» را تشکیل میدهد، قرار دارد. از آنجایی که این مفهوم به صورت سلسله مراتبی عمل میکند، «جعبه مردانه» مردانی را که کاملاً با توصیف یک «مرد واقعی» مطابقت ندارند، به حاشیه میراند. دقیقاً به همین دلیل است که کلیشههای مردانه در جامعه مشکلساز هستند.
آپارنا اضافه میکند: «کلیشههای مردانه در جامعه بر اساس دستاوردها، قدرت و ماتریس عاطفی عمل میکنند. آنها به نوبه خود بر توانایی افراد برای رسیدن به خود واقعیشان و تبدیل شدن به آنچه واقعاً هستند، تأثیر میگذارند.» برای درک بهتر، بیایید برخی از نمونههای رایج کلیشهسازی در مورد مردان و تأثیر آنها را بررسی کنیم:
خواندن مرتبط: بار مراقبت، تأثیر اغلب نادیده گرفته شده همهگیری بر زنان
۱. مردان باید سرسخت باشند
از سنین پایین، به پسران مفاهیمی مانند «پسرها گریه نمیکنند» یا «مرد واقعی درد را حس نمیکند» القا میشود. از آنجایی که این شرطیسازی در مرحلهای از زندگی اتفاق میافتد و ریشه عمیقی در جامعه دارد، میتواند منجر به این شود که مردان در طول زندگی خود... سرکوب احساساتشان یا هرگز واقعاً با احساساتشان در ارتباط نبودن. در یک نظرسنجی که توسط طرح بینالمللی ایالات متحده آمریکابیش از یک سوم پسران شرکتکننده گفتند که فکر میکنند جامعه از آنها انتظار دارد که «مرد باشند» و «خودشان را خوب نشان دهند».
آپارنا میگوید: «مردی که میخواهد آزادانه ابراز احساسات کند، به یک فرد منزوی تبدیل میشود. به ما یاد دادهاند که هر کسی را که از این کلیشه منحرف میشود، قضاوت کنیم. این موضوع فشار زیادی را بر مردان وارد میکند تا همیشه خونسردی خود را حفظ کنند، خویشتندار باشند و به احساسات واقعی خود خیانت نکنند.»
با ریشه دواندن تصورات نادرست از معنای قوی بودن در ذهن بسیاری از مردان، آنها به این باور رسیدهاند که صحبت کردن در مورد مسائل و نگرانیهایشان با دیگران، ضعف تلقی میشود. در عین حال، از مردان انتظار میرود که سرسختانه رفتار کنند. مردی که مقابله به مثل نمیکند، ضعیف تلقی میشود و از مردان انتظار میرود که حتی اگر عصبی یا مرعوب هستند، قوی به نظر برسند.
این کلیشههای مردانه در ... برجسته شدند. مطالعه در مورد جوان بودن در استرالیا، که این موضوع تأکید میکند که کلیشهسازی در مورد مردان یک پدیده جهانی است. تعصبات جنسیتی ریشه عمیقی در فرهنگهای مختلف دارد.
۲. نقشهای شغلی مردانه
«یکی از نمونههای رایج کلیشهسازی در مورد مردان، این تصور است که برخی نقشهای شغلی فقط برای مردان است، در حالی که برخی دیگر از مشاغل به اندازه کافی مردانه نیستند که توسط «مردان واقعی» دنبال شوند. وقتی کلیشهسازی میکنیم و میگوییم زنان نمیتوانند خلبان یا سرباز شوند، مفهوم ضمنی آن این است که این مشاغل صرفاً برای مردان محفوظ است.»
آپارنا میگوید: «همین کلیشه برای هر نقش حرفهای که مستلزم اقتدار یا مستلزم موقعیت قدرت تلقی شود، از مدیران عامل شرکتهای بزرگ گرفته تا سیاستمداران و روسای کشورها، وجود دارد. وقتی چنین نقشهای سنتی مردانه در جامعه همچنان به عنوان «شغلهای ایدهآل برای مردان» در نظر گرفته میشوند، در توانایی فرد برای کشف پتانسیلها و مهارتهای ذاتی خود در سایر نقشهای شغلی اختلال ایجاد میکنند. فضای ابراز وجود و خودکاوی از فرد گرفته میشود.»
این کلیشهها پیرامون نقشهای سنتی مردان در جامعه، نه تنها به نوع مشاغلی که مردان «باید» بر عهده بگیرند، محدود نمیشود، بلکه به نحوه رفتار مورد انتظار از آنها در محل کار نیز مربوط میشود. ابراز تمایل به کاهش مسئولیتهای حرفهای برای تمرکز بر زندگی شخصی یا تسلیم شدن در برابر فشار، مستقیماً به نتیجه «به اندازه کافی مرد نبودن» نسبت داده میشود. مطالعه دریافتند مردانی که در محل کار گریه میکنند، در مقایسه با زنانی که گریه میکنند، از شایستگی کمتری برخوردارند.
۳. مردانگی سمی که از طریق رسانهها القا میشود، کلیشههای مردانه را در جامعه تقویت میکند.
کلیشههای مردانه در جامعه همچنین به طور مداوم از طریق ایدههای نابجا در مورد اینکه یک «مرد واقعی» بودن چگونه است، تقویت میشوند. این ایدهها در رسانهها و فرهنگ عامه - فیلمها، تبلیغات و اکنون حتی رسانههای اجتماعی - منعکس میشوند. «بسیاری از قهرمانانی که ما روی پرده سینما نمایش میدهیم، عادیسازی میشوند.» مردانگی سمیآپارنا میگوید: «مردان با این باور بزرگ میشوند که باید به این اصول مردانگی که در پرخاشگری، بیاحساسی و نادیده گرفتن رضایت خلاصه میشود، پایبند باشند.»
یافتههای گزارشی با عنوان «اگر او میتواند آن را ببیند، آیا او همان خواهد بود؟» با عنوان «بازنمایی مردانگی در تلویزیون پسرانه» نیز همین احساس را منعکس میکند. پرخاشگری، خشونت، بیتفاوتی عاطفی، فرزندپروری بدون دخالت و به حاشیه راندن افراد LGBTQA+ و PWD (افراد دارای معلولیت) که در رسانهها به تصویر کشیده میشوند، میتوانند منجر به درونی شدن برداشتهای نادرست از مرد واقعی بودن در سنین پایین توسط مردان شوند.
کلیشهسازی در مورد مردان به این شکل، این مردانگی سمی را با ایدههای همجنسگراستیزانه پیوند میدهد. حتی امروز هم یک مرد زننما به سرعت به عنوان «همجنسگرا» دستهبندی میشود. مردانی که بیش از حد احساسات نشان میدهند، در «چارچوب مردانه» جای نمیگیرند و از این رو، به سرعت به عنوان همجنسگرا تلقی میشوند. این امر علاوه بر تقویت کلیشههای جنسیتی، به مشکل بیگانگی و عدم پذیرش اقلیتهای جنسی نیز دامن میزند.
خواندن مرتبط: چگونه نقشهای جنسیتی را در کارهای خانه از نو تعریف کنیم
۴. نقشهای سنتی مردان در جامعه نیز بر روابط صمیمانه تأثیر میگذارد
«اول و مهمتر از همه، نقشهای جنسیتی سنتی در جامعه با محدود کردن طیف عاطفی برای مردان و زنان، بر روابط صمیمانه تأثیر میگذارند. احساساتی مانند همدلی، درک، مراقبت به طور کلیشهای مختص زنان است، در حالی که از مردان انتظار میرود قوی، آرام و صبور باشند.»
«به همین ترتیب، کلیشههای مردانه در جامعه، مرزهای روشنی را در مقابل ... ترسیم میکنند.» نقشهای جنسیتیحتی اگر یک زوج دگرجنسگرا کارها و مسئولیتهای خانه را با هم تقسیم کنند، وظایف «مردانهتر» مانند نجاری، تعمیر وسایل خانه، سرویس و تعمیر ماشینها به عهده مردان است، در حالی که سازماندهی آشپزی، نظافت و لباسشویی سهم زنان است.
آپارنا توضیح میدهد: «این موضوع به نقشی که مردان میتوانند در زندگی فرزندانشان ایفا کنند نیز تعمیم مییابد. زن هنوز هم مراقب اصلی فرض میشود، در حالی که مرد، تأمینکننده اصلی مالی است. بنابراین، حتی امروزه، مردانی که مرخصی طولانی مدت برای پدر شدن میگیرند یا مسئولیتهای اصلی مراقبت از کودک را بر عهده میگیرند، همچنان نادر است.»
پژوهش نشان میدهد در حالی که نیمی از پدران فکر میکنند مردان باید مرخصی زایمان بگیرند، تنها ۳۶ درصد در نهایت از تمام مرخصی مجاز خود استفاده میکنند. این امر نه تنها باعث عدم تعادل در کار مردان و زنان میشود و اغلب باعث میشود که زن بار مضاعف کار را به دوش بکشد، بلکه فرصت مشارکت بیشتر در مسیر رشد فرزندانشان و ایجاد پیوند نزدیک با آنها را از مردان سلب میکند.
۵. کلیشهها جایی برای سیالیت جنسیتی باقی نمیگذارند
آپارنا میگوید: «دوگانگی جنسیتی زن و مرد، افراد را در چارچوبهایی قرار میدهد و سیالیت جنسیتی را کاملاً نفی میکند. این [دوگانگی] در پی از بین بردن فردیت منحصر به فرد یک فرد و انکار وجود کسانی است که متفاوت هستند. استانداردهای مصنوعی که توسط کلیشهها در مورد نقشها، تواناییها، رفتارها و موارد دیگر اعمال میشود، فشار زیادی را بر افرادی که هویت جنسیتی آنها با دوگانه جنسیتی (و چارچوبهای مرتبط با آن) مطابقت ندارد، وارد میکند.»
کلیشهسازی در مورد مردان منجر به ایجاد یک فهرست ناگفته از انواع و اقسام موارد میشود (فقط وقتی این موارد X، Y، Z را انجام میدهید، به اندازه کافی «مرد» هستید) که مردم تمام عمر خود را آگاهانه یا ناخودآگاه به آن پایبند میمانند. این به نوبه خود، آنها را از فرصتی برای شکوفایی به عنوان کسی که واقعاً هستند، محروم میکند. کلیشهسازی بر تک تک جنبههای زندگی یک مرد تأثیر میگذارد - از تجربیات کودکی گرفته تا سفرهای حرفهای و روابط صمیمی آنها.
به همین دلیل است که از بین بردن کلیشههای مردانه در جامعه، نیازمند لحظهای قدرتمند برای تأمل است که هر یک از ما را ملزم به پرسیدن این سوال میکند: «آیا من واقعیترین نسخه از خودم هستم؟» این امر نه تنها برای رهایی زنان از کلیشهها و تعصبات مردسالارانه، بلکه برای رهایی مردان نیز ضروری است. تنها در این صورت است که میتوانیم با هم، نسخه ادراکات اجتماعی را از نو بنویسیم.
کمک شما به منزله کمک خیریه نیست اهداءاین امر به Bonobology اجازه میدهد تا در راستای کمک به هر کسی در جهان برای یادگیری نحوه انجام هر کاری، به ارائه اطلاعات جدید و بهروز برای شما ادامه دهد.