شوهر حامی بودن فقط به این معنی نیست که جلوی بیرون رفتنهای شبانه همسرتان را نگیرید یا شبی که هوس همبرگر کردید، به او اجازه ندهید غذای ایتالیایی بپزد. اگرچه این کار قطعاً به روش خودش حمایتی و پذیرا است، اما یک شریک حامی بودن در واقع فراتر از اینهاست.
ما اغلب در مورد رابطه جنسی خوب، ارتباط، تعهد و صداقت به عنوان برخی از ارکان اساسی روابط صحبت میکنیم. اما آیا واقعاً همه چیز همین است؟ «حمایت» در این میان کجا گم شده است؟ بدون حمایت، ممکن است شریک زندگی احساس دلسردی و بیاعتباری کند. به همین دلیل مهم است که مطمئن شوید رابطه شما فضایی سالم است که در آن هر دو نفر احساس درک، شنیده شدن و از همه مهمتر، حمایت شدن توسط دیگری را دارند.
برای روشنتر شدن موضوع، روایتی صادقانه از یک زن برایتان آوردهایم و اینکه چگونه شوهر حامیاش به بهترین دوستش تبدیل شد و به او کمک کرد تا از پس تمام چالشهایش برآید. اگر همیشه به این فکر میکردید که چگونه در یک رابطه از نظر عاطفی حمایتگر باشید، ادامه مطلب را بخوانید و متوجه شوید.
وقتی شوهر سابقاً بیمیلم، بزرگترین حامیام شد
فهرست مندرجات
همانطور که به Bonobology گفته شده است پراتیبا آگاروالاین داستان از یک شوهر حامی به ما نشان میدهد که بدون حمایت، یک ازدواج هرگز نمیتواند به تمام پتانسیل خود برسد. بیایید نگاهی بیندازیم که چگونه همسرش در نهایت به او شجاعت و انگیزه لازم برای دنبال کردن رویاهایش را داد.
من هیچ وقت استقلال نداشتم
زندگی من همیشه از پیش تعیین شده به نظر میرسید. در یک شهر کوچک با خانوادهای مهربان به دنیا آمدم و بزرگ شدم، در پناه، محافظت و نازپرورده بودم. پس از اتمام تحصیلاتم، ازدواج کردم و به یک شهر بزرگ نقل مکان کردم تا از نو شروع کنم، با امیدهای جدید برای دادن و گرفتن عشق، و رویای نوشتن بخشی از داستان زندگی خودم.
من همیشه آدم اجتماعی بودهام و قویاً احساس میکردم که معلمی رسالت من است. تمایل من به کار کردن از روی طغیان نبود، بلکه میخواستم از منطقه امنم بیرون بیایم، چیز جدیدی را امتحان کنم و از وقتم استفاده کنم. هیچ زنی در خانواده من یا خانواده شوهرم کار نمیکرد یا قبلاً حتی کار نکرده بود. اما من اشتیاق زیادی برای انجام کاری بیشتر داشتم. من هرگز هیچ نوع استقلال یا حتی... نداشتم. آزادیهای مالی قبلاً، اما الان بهش نیاز داشتم.
در ابتدا، واقعاً احساس نمیکردم که شوهری حامی دارم. همیشه میخواستم کار کنم و چیزی به جامعه ببخشم، اما اجازه نداشتم، که این مرا خرد میکرد.
در ابتدا، او شریک حمایت کننده ای نبود
سخت است که از قالبی که با آن بزرگ شدهای و دوستش داری، بیرون بیایی. شوهرم در ابتدا نسبتاً اهل همکاری بود، اما به دیدن کار کردن زنان عادت نداشت. وقتی مدیر مدرسه میخواست مسئولیتهای بیشتری به من بدهد، رابطهمان را تحت فشار قرار داد. بعد باردار شدم و آرزوهایم به فراموشی سپرده شد.
مجبور بودم بین بچه و شغل یکی را انتخاب کنیدو من تصمیم گرفتم بچهدار شوم. اشتباه برداشت نکنید، این یک فداکاری نبود. دو پسرم زندگی من بودند و هیچ چیز دیگری اهمیت نداشت. خانوادهام دنیای خودم بود. اما درست مانند کیهان بزرگترمان، این یکی هم نیاز به گسترش داشت.
بعد از تقریباً ۲۰ سال زندگی مشترک باشکوه و دو فرزند بزرگ، متوجه شدم که از خودم و زندگیام چیزهای بیشتری میخواهم. هر چه بیشتر در موردش فکر میکردم، صدای درونم بلندتر میشد. با بزرگ شدن فرزندانم و قابل کنترلتر شدن امور خانه، خانهدار بودن دیگر به اندازه قبل به کار زیادی نیاز نداشت و بنابراین فکر کردم شاید بالاخره زمان آن رسیده که رویاهایم را محقق کنم.
حالا میخواستم هدف بیشتری در وجودم پیدا کنم. از آنجایی که همیشه اهل خدمت به جامعه بودهام، نمیتوانستم فقط در خانه بنشینم و روزهایم را هدر دهم. حالا باید بین یک مادر تماموقت بودن یا داشتن یک شغل یکی را انتخاب میکردم. حمایت از شریک زندگی همیشه برای من اوج ازدواج بوده است، اما مطمئن نبودم که آیا شریک زندگیام که در غیر این صورت حامی من بود، از صمیم قلب مرا به داشتن یک شغل تشویق خواهد کرد یا خیر.
چگونه هدف جدیدی در زندگی پیدا کردم
در ابتدا، یوگا راهی برای مقابله با این احساساتی بود که در تلاش برای یافتن هدفی عمیقتر داشتم. برای تلاش و درک آنها، به من کاری برای انجام دادن بدهید، زیرا لانهام خالی میشد و روزها طولانیتر به نظر میرسیدند. خیلی زود این حس در من ریشه دواند. ناخودآگاه، من رسالت جدیدی پیدا کرده بودم.
من از شرکت در کلاسهای یوگا به تدریس آنها روی آوردم. شش سال گذشته و به نوعی به اندازه یک عمر به نظر میرسد. نه به این دلیل که این زمان خستهکننده به نظر میرسد، بلکه به این دلیل که این گذار بسیار روان بوده است. و فقط از یک نفر میتوانم تشکر کنم، کسی که در طول کارگاهها و کلاسهای من ایستاد و کنارم ایستاد - همسرم که حامی من بود. اگر کسی بخواهد یاد بگیرد و بفهمد که "چگونه از شریک زندگی خود حمایت کند؟"، باید این کار را از او یاد بگیرد و بفهمد.
دنبال کردن یوگا در سن من یک کشف هیجانانگیز بود، اما در عین حال پر از اضطراب. سوالات زیادی در مورد اینکه چگونه میتوانم از پس این موضوع و مادر بودن بربیایم، داشتم. اما وقتی در یک رابطه حمایت وجود داشته باشد، کار زیادی نیست که نتوانید انجام دهید. ما مهارتهایمان را بهبود بخشیدیم. ارتباط در رابطه ما و بقیه هم به دنبالش آمدند.
من عاشق یوگا شدم. من همیشه کسی بودم که به تدریس تمایل داشتم و حس موفقیتی که به من میداد را به سختی میتوانم در جای دیگری پیدا کنم. تصمیم گرفتم به سفرم ادامه دهم، اما مشکلات اجتنابناپذیری نیز سر راهم قرار گرفتند.
چگونه شوهر حامیام زندگیام را آسانتر کرد
این تغییر آسان نبود، هرچند حمایت او اینطور به نظر میرسید. یادم میآید که برای یک دوره مهم در گوا بودم و احساس دلتنگی میکردم. پسر کوچکترم بیمار شد. تصمیم گرفتم که دیگر بس است و میخواستم برگردم. اما شوهرم مرا تشویق کرد که بمانم. او گفت: «وقتی این همه وقت و تلاشت را صرف این کار کردهای، الان آن را رها نکن. بمان و قوی بمان. من از خانه و بچهها مراقبت خواهم کرد. به یاد داشته باش، من همیشه اینجا برای تو هستم.»
دانستن اینکه کسی هست که چنین حمایت بیچون و چرایی دارد و به تواناییهای من ایمان دارد، مرا تشویق کرد که نه تنها دوره را تمام کنم، بلکه یوگا را به عنوان یک حرفه در پیش بگیرم. بدون حمایت بیدریغ همسرم، نمیتوانستم این گذار میانسالی را به این راحتی و با چنین اعتماد به نفسی پشت سر بگذارم. این همان مردی بود که زمانی از کار کردن من میترسید! او واقعاً یاد گرفت چگونه شوهر بهتری باشیم و بیش از آنچه میتوانستم درخواست کنم به من عطا فرمود.
من به طرز خوشایندی شگفتزده شدم و از اینکه چنین شوهر حمایتگری داشتم، بسیار سپاسگزار بودم. در ابتدا، به دلیل تربیت نسبتاً واپسگرایانهاش، او عادت نداشت زنان را در حال کار ببیند. او موفق شد تمام آن افکار واپسگرایانه را از ذهنش پاک کند و حمایتی را که نیاز داشتم به من ارائه دهد. ما متوجه شدیم که حمایت یکی از ارکان اساسی یک ازدواج خوب است.
خواندن مرتبط: ۹ راه برای کنار آمدن با شوهری که حمایت نمیکند
تغییر کندی بود
همیشه از خودم میپرسیدم چه چیزی باعث شد او به این درک برسد که من به دنبال زندگیای فراتر از خانواده هستم. اینکه بفهمد پیدا کردن شغل به معنای فدا کردن وقت با خانواده نیست. این سفری طولانی از پذیرش و ایمان برای هر دوی ما بوده است. من به او ایمان داشتم و وقتی میخواست من در خانه باشم به طرز فکرش احترام میگذاشتم. هرگز آنقدر محکم به او فشار نیاوردم که از هم بپاشد. در عوض، به او فضای کافی دادم تا بداند که طرز فکرش را پذیرفتهام، زیرا در نهایت، ما یک تیم هستیم.
این تغییر ممکن است ناگهانی به نظر برسد، اما آهسته و پیوسته بود. همانطور که من رها میکردم، او نیز رها میکرد. او دید که من میتوانم هم کار و هم خانواده را مدیریت کنیدو اگر من کوتاهی میکردم، او میتوانست آن را جبران کند. ما هر دو میتوانستیم به عنوان یک فرد رشد کنیم، تنها در صورتی که به عنوان یک زوج رشد میکردیم و برعکس.
چگونه از همسر خود حمایت کنیم؟
به کسانی که در موقعیتهای مشابه ما هستند، تنها چیزی که میتوانم بگویم این است که به خودتان و رابطهتان ایمان داشته باشید. یکی را در مقابل دیگری قرار ندهید. ویژگیهای همسرتان را پرورش دهید. بهبود ببخشید. حل مناقشات و همیشه به دنبال حمایت باشید. ازدواج درختی است که سالها هر روز به آن آب میدهیم، تا اینکه یک روز خوب، ناگهان شکوفه میدهد.
وقتی شوهری از همسرش حمایت میکند، هر دوی آنها در رابطه و در خودشان احساس قدرت و اعتماد به نفس بیشتری میکنند. به همه شوهران، حمایت از همسرتان نه تنها رابطه را بهتر میکند، بلکه آن را به یک تجربه هماهنگتر نیز تبدیل میکند.
شوهرم امروز تکیهگاه من است و دلیل اینکه میتوانم خانه را ترک کنم، به سراسر جهان سفر کنم و به دنبال علاقهام بروم، چون میداند که کار و خانه از هم جدا نیستند، بلکه نقطه تلاقی انرژیهای من هستند، درست مثل ازدواجمان.
ما با هم و به صورت هماهنگ روی چیزها کار میکنیم. من آیندهام را با کلمات خودم از عشق، اعتماد، اشتراکگذاری، حمایت و ایمان مینویسم. چند فصل دیر شروع شد چون بقیه فصلها به زمان بیشتری نیاز داشتند. داستان من دیگر از پیش نوشته نشده است، چون فقط مال من نیست. مال ماست.
۵ راه برای اینکه یک شوهر حامی باشید
بعد از آن داستان زیبای چگونگی کشف و طراحی مجدد رابطه این زوج، نمیتوانیم جلوی خودمان را بگیریم و دو نکته را در مورد چگونگی حمایت از همسرتان با شما در میان نگذاریم. بازی سرزنش کردن آسان است، کنترلگر و حسود باشید در یک رابطه یا داشتن یک یا راه من است یا بزرگراه نگرش.
اما نادیده گرفتن همه آن ویژگیهای منفی و دیدن شریک زندگیتان به عنوان یک کل، تلاش برای پذیرفتن آنها همانطور که هستند و دوست داشتن همه آنها به طور یکسان، کاری بسیار سختتر اما بسیار شریفتر است. عشق بدون حمایت، در نهایت، متزلزل خواهد شد. بنابراین اگر واقعاً میخواهید این رابطه دوام داشته باشد، همسرتان را دوست داشته باشید و در مورد خوشبختی با او جدی هستید، این ۵ راه برای حمایت از همسرتان برای شما مناسب است.
۱. قبل از اظهار نظر، کاملاً گوش دهید
یک شریک حامی بودن به این معنی نیست که به همسرتان اجازه دهید هر کاری که میخواهد انجام دهد و نظرات و ایدههای شما را نادیده بگیرد. شما دو نفر در این رابطه برابر هستید و اوضاع باید اینگونه پیش برود. ایدهها و تصورات شما به اندازه ایدهها و تصورات او معتبر است و همسر حامی بودن این را تغییر نمیدهد. تنها چیزی که تغییر میکند این است که با وجود این، شما تمام تلاش خود را میکنید تا او را بیشتر درک کنید.
وقتی او چیزی را با شما در میان میگذارد، مطمئن شوید که فوراً آن را رد نمیکنید. گوش دهید و با دقت به او گوش دهید. بفهمید که چرا او اینطور فکر میکند، چرا چیزها را به روشی خاص میخواهد و چقدر برایش مهم است. توسعه مهارتهای گوش دادن دشوار است اما برای ... ضروری است. حفظ تمام روابط بلندمدت.
۲. چگونه یک شوهر حامی باشید؟ به شریک زندگی خود ایمان داشته باشید
بدون ایمان و اعتماد، در ازدواج خود به جایی نخواهید رسید. وقتی به شما میگوییم که ایمان پایه و اساس هر رابطهای است، واقعاً منظورمان همین است. گاهی اوقات، یک شوهر حامی بودن فقط به این معنی است که به شریک زندگی خود بگویید که به او ایمان دارید و در هر شرایطی در کنارش خواهید ماند. مشابه آنچه در داستان بالا خواندیم، چنین کلماتی به طرف مقابل آرامش و اطمینان خاطر میدهد.
وقتی آنها این نوع عشق و مهربانی را از شما احساس کنند، بدون شک احساس میکنند که شما آنها را گرامی میدارید و درک میکنید. این به نوبه خود باعث میشود که آنها به شما ایمان بیاورند.
خواندن مرتبط: ۱۳ نشانه که نشان میدهد شریک زندگیتان وفادار و باوفا است
۳. سعی کنید از نظر احساسی در دسترس آنها باشید

اینکه هر بار که میخواهند در مورد موضوع ناراحتکنندهای صحبت کنند، آنها را طرد کنید یا در حین دعوا از جمع خارج شوید، پاسخ این سوال نیست که «چگونه از شریک زندگی خود حمایت کنید؟» حمایت از شریک زندگیتان به معنای ماندن در کنار او و تحمل سختیها در تمام این مدت است، مهم نیست که اوضاع چقدر ناراحتکننده شود. حتی وقتی اوضاع بد میشود، سعی کنید تا حد امکان با او صادق باشید.
به خودتان اجازه دهید که با آنها درد دل کنید، نگرانیها و ترسهایتان را با آنها در میان بگذارید و آسیبپذیریها و ناامنیهایتان را نیز به آنها نشان دهید. تنها اگر به آنها اجازه دهید شما را در واقعیترین و خامترین شکل خود ببینند، متوجه میشوند که شما با تمام وجود در این رابطه هستید و مایلید که این رابطه را به سرانجام برسانید. نادیده گرفتن مشکل یا دادن... درمان خاموش بعد از دعوا همیشه جواب نمیدهد.
۴. بدون قضاوت کردن، آنها را تشویق کنید
همیشه به تواناییهای آنها شک نکنید. در واقع، شما باید آنها را تشویق کنید و حتی اگر خودشان به خودشان شک دارند، در کنارشان باشید. در واقع، بیشتر از آن. به عنوان یک شوهر حامی، باید بخواهید همسرتان رویاهایش را دنبال کند، به اهدافش برسد، شکوفا شود و خوشحال باشد. بدون تشویق آنها و حمایت شما، ممکن است هرگز نتوانند این کار را از صمیم قلب انجام دهند.
به عنوان یک شریک در این رابطه، مهم است که تمام تلاش خود را بکنید تا در کنار آنها باشید. حتی اگر این به معنای مخالفت با آنها باشد، اما همچنان بزرگترین حامی آنها باشید!
۵. چگونه از نظر عاطفی حمایتگر باشیم؟ در صورت لزوم عذرخواهی کنید.
ارائه حمایت عاطفی در یک رابطه فقط به معنای گوش دادن یا کمک کردن نیست. گاهی اوقات، به معنای پذیرفتن اشتباهات خودتان و احترام گذاشتن به شریک زندگیتان است تا وقتی اشتباه میکنید از او عذرخواهی کنید. اگر مدام تقصیر را به گردن دیگری بیندازید و از اشتباهات خود فرار کنید،... شریک خودخواه بودن و نه یک حامی.
شما باید آگاهانه تلاش کنید تا اشتباهات خود را تشخیص دهید و به سمت بهتر شدن تغییر کنید، همه به خاطر این رابطه. تغییر باید با جدیت از درون شما صورت بگیرد. شما نه تنها از شریک زندگی خود، بلکه از رابطهتان نیز حمایت میکنید.
از روایت شخصی آن زن که قبلاً گفته شد، مطمئنیم که شما اهمیت یک شوهر حامی در یک رابطه را درک کردهاید. این کار نه تنها میتواند عشق را تقویت کند، بلکه باعث رشد رابطه نیز میشود و به شما دو نفر اجازه میدهد تا واقعاً از یکدیگر قدردانی و درک کنید. امیدواریم به این سوال پاسخ داده باشیم: «چگونه یک شوهر حامی باشیم؟» با در دست داشتن تمام این نکات، اکنون میتوانید بهترین همسر برای او باشید!
سوالات متداول
اگر شوهرتان از نظر عاطفی حمایتگر نیست، باید ارتباطتان را با او بهبود بخشید، حداقل انتظاراتتان را به او بگویید و گفتگوهای سختی را که ممکن است از آنها اجتناب میکردید، با او داشته باشید. محکم بایستید و به او بفهمانید که بدون حمایت، ازدواج شما هرگز به آن خوبی که باید باشد، نخواهد بود.
یک رابطهی حمایتی نه تنها کیفیت ازدواج شما را بهبود میبخشد، بلکه در نهایت رفاه شما را در تمام جنبههای زندگیتان نیز بهبود میبخشد. وقتی یک تکیهگاه حمایتی دارید که همیشه میتوانید به آن تکیه کنید، هرگز در مبارزات خود احساس تنهایی نخواهید کرد و این باعث میشود که برای مقابله با مشکلاتی که زندگی برایتان پیش میآورد، اعتماد به نفس بیشتری داشته باشید. یک رابطهی عاشقانه، امن و رضایتبخش تنها زمانی حاصل میشود که هر دو از یکدیگر حمایت کنید.
کمک شما به منزله کمک خیریه نیست اهداءاین امر به Bonobology اجازه میدهد تا در راستای کمک به هر کسی در جهان برای یادگیری نحوه انجام هر کاری، به ارائه اطلاعات جدید و بهروز برای شما ادامه دهد.